اكنون او را ببينيد : اين شاه كار شماست هر چند او را ديدهايد كاتوف بىاين كه به درخواست مخاطب خود توجه كند ، فرياد كشيد : اگر شما يك مومن بوديد به من نگفتيد كه اگر مانند دو دو تا چهار تا برايتان اثبات كنند كه حقيقت بيرون از مسيح است ، شما ترجيح مىدهيد كه با مسيح بمانيد ، نه باحقيقت ؟ اين نكته را گفتيد ، بله يا نه ؟ ( 2 ) اوستاوروگينى به ساعتش نگريست ، اما از جايش تكان نخورد . كاتوف دوباره روى صندليش خم شد و يك لحظه انگشت سبابه اش را بلند كرد بعد گويى كه از روى كتابى كه در برابرش گشوده است ، مىخواند ، آغاز سخن كرد و همچنان با حالتى تهديد آميز به « استاوروگينى » مىنگريست : - هنوز هيچ ملتى ، بنا به اصول علمى و عقلى زندگى نمىكند . هر چند كه موقت و به علت حماقت محض بوده باشد . هنوز هيچ ملتى پيدا نشده است كه اين اصول را رعايت كند . سوسياليسم ، به طور خلاصه ، چيز ديگرى جز شركت نيست : سوسياليسم در همان قدم نخست اعلام مىكند كه سازمانى است كه خدا را منكر است و قصد دارد كه يك نوع زندگانى را كه بر اساس علم و عقل استوار است ، بر پا دارد از ابتداى تاريخ ، علم و عقل تا يوم القيامة جز اين نقشى نخواهد داشت . ملتها ، بر اصلى ديگر به وجود مىآيند و زندگى مىكنند ، اين اصل فرمان مىدهد و قلم مىراند ، اما اصل و منشا آن هنوز شناخته و بيان نشده است . اين اصل همان ميل سوزان رسيدن به يك كمال مطلوبست ، اما در عين حال ملتها وجود اين كمال مطلوب را انكار مىكنند . اين كمال مطلوب همان اثبات جاودانى هستى و نفى مرگ است . چنان كه در
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 61
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦١
هامش
( 2 ) همان مأخذ ، ص 239 . .