است من اكنون چيزهاى بسيارى مىبينم و مىفهمم ، گويى كه نخستين بار است كه آنها را مىديدم و مىفهميدم . ( 1 ) انسان بد بخت است ، چون كه نمىداند كه خوشبخت است . ( 2 ) انسانها شرور و موذىاند ، زيرا نمىدانند كه خوباند . هنگامى كه به اين نكته پى ببرند ، ديگر به دختر بچه تجاوز نمىشود . بايد اين نكته را بفهمند و آن گاه همگى خوب مىشوند ، همه ، تا نفر آخر . ( 3 ) آن كس كه به انسان بياموزد كه همگى خوباند ، آفرينش را تمام و كامل خواهد كرد . ( 4 ) اگر پى برده بوديد كه به خدا ايمان داريد ، به او ايمان داشتيد ، اما چون هنوز اين نكته را نفهميده به او ايمان نداريد . ( 5 ) كاتوف فرياد كشيد : - بىهوده است ، با كمال صداقت اعلام كرده بودم كه ما عقايدمان كاملا با يكديگر متناقض است و مغايرت دارد آزادى عقيده حق من است ، يك حق وجدانى و اخلاقى . ( 6 ) - شما شوخى نكرديد سه ماه در آمريكا با فقر و فلاكت بسر بردم ، در حالى كه يك موجود بد بخت هميشه در كنار من بود . از سخنان او پى بردم كه در همان لحظه كه در روح و فكر من خدا و وطن را جا داده بوديد ، قلب و احساسات اين كريلوف ديوانه را مسموم كرده بوديد ، در او دروغ گويى و بهتان را تلقين كرده و او را تا سر حد سرسام كشانيده بوديد برويد
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 60
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦٠
هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ص 225 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ص 227 . .
( 3 ) همان مأخذ ، ص 228 . .
( 4 ) همان مأخذ ، ص 228 . .
( 5 ) همان مأخذ ، ص 228 . .
( 6 ) همان مأخذ ، ص 232 . .