مقدمه دوم - ريشهء برون ذاتى درك حيات واقعى كه پشت پردهء نمودهاى حيات و تكيه گاه آنها است
جهان برون ذاتى از دو نظر مىتواند پشت پردهء نمود حيات ، يا مراتب عالى حيات را كه فلسفه و هدفش غير از انگيزه و هدف هر يك از نمودهاى حيات طبيعى است ، اثبات كند :
نظر اول
- احساس وابستگى حيات به سلسلهء بسيار طولانى و گستردهء جهان هستى است ، به طورى كه با اندك توجهى ، انسان ارتباط حيات و شئون آن را بگذشته و آيندهء هستى در مىيابد .
اين حقيقتى است كه تمام انديشمندان هشيار شرق و غرب ، چه ديروز و چه امروز به آن آگاهى داشته و با بيانات مختلفى آن را گوشزد كردهاند .
جلال الدين مولوى مىگويد :
كاشكى هستى زبانى داشتى
تا ز هستان پرده ها برداشتى
هر چه گويى اى دم هستى از آن
پردهء ديگر بر او بستى بدان
راسل غربى هم مىگويد : امروز يك فرد كه مىگويد :
« الف » اين گفتن ناچيز دامنهء جريان و عبور كهكشانهايى است كه ميليونها سال پيش از اين فضا عبور كرده و به راه خود رفتهاند .
براى پيدا كردن انگيزه و هدف اين حيات ، مطرح كردن پديده هاى ظاهرى حيات شخصى ، شبيه به اين است كه براى به دست آوردن حقيقت و انگيزه و هدف مادهء كلى و حركت كلى جهان طبيعى ، رنگ سبز برگ يك درخت را در بهاران و زرد شدن و افتادن آن را به زمين در فصل خزان مطرح نماييم
نظر دوم
- عظمت خود آثار حيات است كه در تاريخ بشرى از انسانها بروز كرده است و ما در مباحث گذشته مقدارى به آن اشاره كرديم . عظمت حيات را از عظمت انسانهاى تاريخ مىتوان مشاهده كرد .