جهانى ، مستى و بىخبرى ، نظر كردن در روى زيبا ، بر خوردارى از خوشىهاى زندگى را پند مىدادند . خيام و حافظ ما نيز از اين زمرهاند ، آنها بجهان بعد از اين باور نداشتند . اتصال به مبدا كل را وعدهاى تاريك مىشمردند ، زندگى را لحظهاى مىديدند در بين دو عدم ، لذا بر آن بودند كه » بايد دم را غنيمت شمرد و از فرصت عمر طرفى بست « مكتب چارواك ولكايانا در هندوستان نيز از مبلغين مهم اين كيش در شرق بود و اى چه بسا خيام و حافظ ما از آن مكتب از طرق غير مستقيم الهام گرفتند .
در نظر هدونيستها هسته معقول مهمى است و آن اين كه براى كسب سعادت بايد بجهان مادى موجود و زندگى نقدينه انسانى نگريست و نه به جهانهاى موهوم ، ولى آنها دچار اين گمراهى هستند كه زندگى را عبث و كوشش آدمى را بىهوده مىشمارند ، لذا معتقدند كه بهتر است عمر بخواب يا به مستى بگذرد .
مطلق كردن لذت ، گمراهى ديگر آنهاست . بهر صورت در محيط زمانى آنها اين طرز فكر طغيانى بود عليه مكاتبى كه ترك دنيا را موعظه مىكردند و اما مذهبيون از هر نوع و هر قماش سعادت دنيوى را ميسر نمىدانند و خواستار سعادت اخروى هستند زيرا به نظر آنها روح جاويد است و اگر انسان در اين عالم طبق مقررات مذهب رفتار كند ، در آن جهان بهشت نصيب اوست و اگر آن مقررات را نقض نمايد ، در آن جهان جهنم نصيب اوست و بهشت همانا سعادت واقعى و جهنم شقاوت واقعى است و كتب مذهبى در وصف بهشت و عدن ، توصيفات كودكانهاى كردهاند كه عالىترين منظرهء زندگى انسانى را از نظر مؤلفين عصر نشان مىدهد و اين عالىترين منظرهء زندگى واقعاً چيز مبتذلى است .
گروه ديگر سعادت را امر مطلق ذهن و درون ذاتى مىشمارند و آن را در آرامش روحى مىجويند ، از طريق كسب فضيلت ، نيكو كارى ، عمل بوجدان و عدالت و انصاف كه خود اين كلمات مبهمند و بر حسب آن كه فردى كه مىخواهد موافق آن موازين رفتار كند ، در چه زمانى مىزيسته و از چه طبقهاى بوده ، محتوى اين موازين به كلى
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 556
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٥٦