به طور كلى مزاياى حيات طبيعى ، مزيت بودن خود را از چگونگى ساختمان طبيعى و سازمان مغزى و روانى انسانها در مىيابد .
عسل شيرين و خاصيت خوبى دارد ، آن شيرينى و خاصيت خوب كه براى انسانها از عسل حاصل مىگردد ، مربوط به وضع طبيعى مزاج آنها است .
آن طعم و آن خاصيت براى ماهى و گاو و كبك و شير و ساير حيوانات و نباتات و جمادات مطرح نيست ، حتى خود انسان هم اگر بواسطهء بيمارى يا عوارض ديگر ، داراى دگرگونى در وضع مزاج طبيعى بوده باشد ، امكان ندارد همان طعم و خاصيت براى او منطقى بوده باشد .
گل زيبا را انسان دوست مىدارد ، براى چه ؟ براى آن كه سازمان مغزى و روانى او طورى است كه پديده ها را به سه قسم زيبا و زشت و بىطرف تقسيم مىكند و از زيبايى لذت مىبرد .
همچنين صداى موزون و مناظر عالى طبيعى و هنرى ، همهء اينها براى انسان جالب است ، براى آن كه وضع مغزى و روانى او چنان تعبيه شده است كه در حال اعتدال و با شرايط معينى از آن امور لذت مىبرد .
بدينسان مفهوم ثروت و مقام و آزادى و شهرت و دانش . . . همه و همهء اينها يا به طور مستقيم و يا به طور غير مستقيم و به وسيلهء تحليل به عناصر تشكيل دهندهء آنها اثبات مىكند كه رابطهء آنها با انسان ، رابطهء مقتضى و مقتضا مىباشد . مثلًا يكى از امور فوق يعنى آزادى را كه جنبهء انسانى آن بيشتر از ساير مفاهيمى كه گفتيم جلوه مىكند ، در نظر مىگيريم .
آزادى به معناى طبيعى آن كه در جملهء « هر چه بخواهيم انجام بدهيم و هر چه را نخواهيم انجام ندهيم » تقريبا خلاصه مىشود ، با يك دقت مختصر معلوم مىشود كه : آزادى طبيعى همان خود خواهى انسان است كه طبيعت توجيه نشدهء او به طور جبرى آن را اقتضا مىكند . بستن اين آزادى و توجه انسان بسوى آزادى روحى در خلاف
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 553
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٥٣