تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 557

مساهمون:

ص٥٥٧
تغيير مىكند . سعادت به نظر اين عده يك امر واقعى نيست و جهان خالى از سعادت حقيقى است ، لذا بر آنند كه از طريق تعادل و موازنهء روح ( اتاراكسى ) و انبساط روح و آرامش مىتوان بسعادت رسيد . و نيز گروه ديگرى هستند كه با لذات همه چيز را انكار مىكنند و در اين امر روشى مطلقا نهيليستى دارند ، آنان وعده مذاهب را سخن لغو مىشمارند ، رياضت و نيروانا را مهمل مىدانند ، از لذتهاى اين جهان نيز آرامش نمىيابند . زندگى انسانى به نظر آنها » خبط طبيعت « است . مادهء صاحب شعور فقط براى آن پديده شده كه غربت و بيگانگى خود را در جهانى كه دگرگونه مىگردد و مىزيد ، احساس كند و رنج ببرد ، خود كشى در اين كيش عمل بجايى است ، پوچى و بىهودگى زندگى مسلم است . نمىتوان با هيچ يك از اين گروه موافق بود ، نظرى كه مبتنى بر جهان بينى علمى است در زمينهء اين مسئله مهم حياتى چنين است : 1 - انسان بمثابهء موجود انديشنده و صاحب شعور سر فصل تكامل ماده است و داراى كليهء امكانات براى ادامهء آگاهانهء اين تكامل تا حدى است كه والاترين پندارهاى مذهب و عرفان در مقابل آن رنگ پريده مىشود . نام انسان طنين غرور آميز دارد ، زندگى او عالىترين و گران بهاترين ارمغان طبيعت است و لذا بايد آن را قدر شناخت و خردمندانه به كار برد . 2 - سعادت تنها يك حالت روح نيست ، بلكه براى آن كه مفهوم آن عام باشد نه خاص ، مطلق باشد نه نسبى ، بايد براى آن محتوى عينى قائل گرديد . سعادت عينى و واقعى عبارتست از حد اكثر تامين متنوعترين و متحركترين نيازمنديهاى جسمى و روحى - فردى و اجتماعى انسان در توافق با انسانهاى ديگر . اين امر در مضمون واقعى خود در صورت تسلط قطعى انسان به عمده ترين قوانين فيزيكى ، شيميايى زيستى ، جوى طبيعت و قوانين توليد و توزيع اجتماعى كه اكنون بشريت را در قيد
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 557 | محمد تقي جعفري