دعا و شفاعت دقوقى در خلاص كشتى
( ( 2208 ) ) چون دقوقى آن قيامت را بديد
رحم او جوشيد و اشك او دويد
( ( 2209 ) ) گفت يا رب منگر اندر فعلشان
دستشان گير اى شه نيكو نشان
( ( 2210 ) ) خوش سلامت سان به ساحل باز بر
اى رسيده دست تو در بحر و بر
( ( 2211 ) ) اى كريم و اى رحيم سرمدى
در گذار از بد سگالان اين بدى
( ( 2212 ) ) اى بداده رايگان صد چشم و گوش
نى ز رشوت بخش كرده عقل و هوش
( ( 2213 ) ) بيش از استحقاق بخشيده عطا
ديده از ما جمله كفران و خطا
( ( 2214 ) ) اى عظيم از ما گناهان عظيم
تو توانى عفو كردن در حريم
( ( 2215 ) ) ما ز حرص و آز خود را سوختيم
وين دعا را هم ز تو آموختيم
( ( 2216 ) ) حرمت آن كه دعا آموختى
در چنين ظلمت چراغ افروختى
دستگير و ره نما توفيق ده
جرم بخش و عفو كن بگشا گره
( ( 2217 ) ) همچنين مىرفت بر لفظش دعا
آن زمان چون مادران با وفا
( ( 2218 ) ) اشك مىرفت از دو چشمش و ان دعا
بىخود از وى مىبرآمد بر سما
( ( 2219 ) ) آن دعاى بىخودان خود ديگر است
آن دعا و آن اجابت از خداست
( ( 2221 ) ) واسطهء مخلوق نى اندر ميان
بىخبر ز ان لابه كردن جسم و جان
( ( 2222 ) ) بندگان حق رحيم و بردبار
خوى حق دارند در اصلاح كار
( ( 2223 ) ) مهربان بىرشوتان يارى گران
در مقام سخت و در روز گران
( ( 2224 ) ) هين بجو اين قوم را اى مبتلا
هين غنيمت دارشان پيش از بلا
( ( 2225 ) ) رست كشتى از دم آن پهلوان
و اهل كشتى را به جهد خود گمان
( ( 2226 ) ) كه مگر بازوى ايشان در حذر
بر هدف انداخت تيرى از هنر
( ( 2227 ) ) پا رهاند روبهان را در شكار
و ان زدم دانند روباهان غرار