در جولان است ، تمام جان و انديشهء خود را مصروف كار و پيشه مكن . اين مردم از فقر و تنگدستى مىترسند و نمىدانند كه از ترس و وحشت تا گلو در آب شور فرو رفتهاند .
اگر به جاى ترس از فقر ، از آن خدا مىترسيدند كه فقر و غنا را آفريده است ، گنجهاى سرشارى را از زمين بيرون مىآوردند .
دريغا ، حال اين مردم واقعاً اسف انگيز است ، از ترس غم و غصه در درياى اندوه فرو رفته . به بهانه دويدن در پى هستى در بيابان نيستى سر گشته و گيج شده اند
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 510
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥١٠