تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 509

مساهمون:

ص٥٠٩

تصورات مرد حازم

( ( 2201 ) ) حزم چه بود ؟ بد گمانى در جهان دمبه دم ديدى بلاى ناگهان ( ( 2202 ) ) آن چنان كه ناگهان شيرى رسيد مرد را بربود و در بيشه كشيد ( ( 2203 ) ) او چه انديشد در آن بردن ببين تو همان انديش اى استاد دين ( ( 2204 ) ) مىكشد شير قضا در بيشه ها جان ما مشغول كار و پيشه ها ( ( 2205 ) ) آن چنان كز فقر مىترسند خلق زير آب شور رفته تا به حلق ( ( 2206 ) ) گر بترسيدى از آن فقر آفرين گنجهاشان كشف گشتى در زمين ( ( 2207 ) ) جمله شان از خوف غم در عين غم در پى هستى دويده در عدم

آيه

« وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ اَلْقُرى آمَنُوا وَاِتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ اَلسَّماءِ وَاَلأَرْضِ 7 : 96 . » ( 1 ) ( اگر اهل آبادىها ايمان مىآوردند و تقوا مىورزيدند بركات آسمان و زمين را به روى آنان مىگشوديم . )

تفسير ابيات

مىدانى معناى حزم و احتياط چيست ؟ يعنى در اين جهان پر از اسرار و عوامل محاسبه ناشده و گرفتارى در بلاهاى ناگهانى بد گمان باش ، يعنى همهء حوادث روزگار را مزاحم خود فرض كن كه بايد آنها را بشكافى و به سوى هدفت رهسپار شوى . تو در اين زندگانى چنان تصور كن كه شير درنده‌اى مرد را ربوده و مىخواهد به جنگل برده و او را به درد ، چنين مردى چگونه مىانديشد ؟ او خود را در مرز زندگى و مرگ مىبيند ، تو هم كه مىبينى شير زبر دست قضا در جنگل اسرار آميز اين جهان
هامش
( 1 ) سوره الاعراف ، آيهء 69 . .