گشته است ، شب بود و ابرهاى تاريك هم آسمان را بىستاره و بىروشنايى مىنمود ، امواج خروشان دريا كشتى نشينان را در نوسان مرگ و زندگى قرار داده بود .
از فضاى دريا تند بادى مانند عزرائيل ( پيك مرگ ) وزيدن گرفته امواج را بهم مىزند و دريا را به تلاطم در آورده بود .
كشتى نشينان از هيبت حادثه نعره ها و وا ويلاها كشيدند و دستها بر سر مىكوفتند ، آرى كافر و ملحد و تبه كار از وحشت حادثه همه مخلص و با ايمان شده بودند ، بناى ناله و زارى گذاشته ، عهد و نذرها مىكردند .
آنان كه هرگز در پيچا پيچ زندگى رويشان به سمت قبله نگشته بود ، همگى با سر برهنه به سجده در افتادند . آنها كه بندگى را هيچ و پوچ مىشمردند ، در آن لحظات بيرون رفتن از معبد الهى بندگى را صد زندگى تلقى مىكردند اميد از همه جا قطع شده دوست و دايى . و عم و پدر و مادر همه فراموش شده بودند . لحظات عبور از پل ميان زندگى و مرگ ، فاسق را آن چنان رو به تقوا مىبرد كه زاهد و پارسا را .
آنان از هيچ سو چارهاى نديدند ، آرى در آن هنگام كه حيله ها و چاره جويىها از بين مىرود روح آدمى با دعا شكوفان مىگردد .
دعاها مىكردند و زارىها مىنمودند . آن چه كه از سينه و دهان آنان بر مىآمد دود سياهى بود كه بر آسمانها سر مىكشيد . شيطان هم از طرف ديگر به سراغشان آمده و مىگويد :
اى سگ پرستان ملعون ، چه مىكنيد ؟ دعا و زارى يعنى چه ؟ مرگ و شكنجه بر شما باد ، آيا بشما بگويم كه پس از نجات از اين مهلكه چه خواهيد كرد ؟ شما به مجرد اين كه خلاص شديد ، باز هم در همان هوى و هوس و شهوت پرستى ، هر يك شيطانى خواهيد گشت . و هرگز به ياد نخواهيد آورد كه خداوند متعال در گذشته شما را از قضا و قدر مرگبار نجات داده است ، اين ندا را شيطان به آنان مىداد ولى كو گوش شنوا پيامبر بر گزيدهء ما راست فرموده است كه آن چه را كه نادان در آخر كار مىبيند ،
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 507
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٠٧