تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 425

مساهمون:

ص٤٢٥
كثافت مىگذرد و بوى عفونىاش مشام تمام پاكان اولاد آدم را شكنجه مىدهد . گروه ديگر از افراد همين نوع انسانى ، از جمعيتها كناره مىگيرند و از مردم منقطع مىشوند و از هر چه رنگ تعلق بگيرد آزادند ، اما اين كناره گيرى به معناى زير پا گذاشتن انسان و اصول و قوانين و مقدسات او نيست . اين انقطاع به معناى برده دانستن انسانهاى آزاد و پست شمردن و تقليل دادن آنان به حد جانوران نيست ، بلكه چنان كه جلال الدين متوجه شده است ، مانند آب زلالند كه عين ريشه ها و شريانهاى آدميان نبوده و حتى شبيه به آن ريشه ها و شريانها هم نيستند ، ولى تمام موجوديت انسانى را كه از طبيعت خشك گرفته شده و در بيابان طبيعت خشك با همهء رعنايى و زيبايىاش مىسوزد آبيارى مىكنند . اين كه جلال الدين مىگويد : « بهتر از مادر شهى تر از پدر « به هيچ وجه مبالغه نمىكند ، بلكه حقيقتى را در لباس شعر ابراز مىدارد ، زيرا عواطف مادرى و پدرى به فرزندان از همان حدود ابقاء نسل و اين كه اجزايى از طبيعت كلى آنها مىباشند تجاوز نمىكند ، در صورتى كه راد مرد الهى افراد انسانها را جزء روحش و روحش را شعاعى از پرتو لا يزالى خداوند مىداند . اينان با آدميان مخلوط نيستند ، چنان كه نور هم با خود جسم شفاف مخلوط نمىشود ، اما اين نور است كه روشنايى بخش جسم شفاف است و آن را قابل رويت و اجسام ديگر را به وسيلهء آن قابل مشاهده مىسازد چنان كه گفتيم : اين حقيقت است نه گزاف گويى كه چنان كه اگر آب نباشد تمام نباتات و جانداران اعم از حيوان و انسان مبدل به مواد خشك و پوسيده مىشوند ، همچنين اگر راد مردان الهى در جوامع بشرى وجود نداشته باشند ، انسانها با آن همه كر و فر و نيرو و حركت و احساس جز جانوران مرده‌اى كه عوامل خارج از اختيار شان آنان را به نفس كشيدن وادار كند ، چيز ديگرى نيستند .