كرامت شيخ اقطع و زنبيل بافتن او به دو دست
( ( 1704 ) ) شيخ اقطع گشت نامش پيش خلق
كرد معروفش بدين آفات حلق
گر تو اولش خواهى روان
هين برو بو الخير تيناتيش خوان
( ( 1705 ) ) در عريش او را يكى زائر بيافت
كاو به هر دو دست خود زنبيل بافت
( ( 1706 ) ) گفت او را اى عدوى جان خويش
در عريشم آمدى سر كرده پيش
( ( 1707 ) ) هين چرا كردى شتاب اندر سباق
گفت از افراط مهر و اشتياق
( ( 1708 ) ) پس تبسم كرد و گفت اكنون بيا
ليك مخفى دار اين را اى كيا
( ( 1709 ) ) تا نميرم من مگو اين با كسى
نى قرينى نى حبيبى نى خسى
( ( 1710 ) ) بعد از آن قوم دگر از روزنش
مطلع گشتند بر بافيدنش
( ( 1711 ) ) گفت حكمت را تو دانى كردگار
من كنم پنهان تو كردى آشكار
( ( 1712 ) ) آمد الهامش كه يك چندى بدند
كه درين غم بر تو منكر مىشدند
( ( 1713 ) ) كه مگر سالوس بود او در طريق
كه خدا رسواش كرد اندر فريق
( ( 1714 ) ) من نخواهم كان رمه كافر شوند
وز ضلالت بر گمان بد روند
( ( 1715 ) ) اين كرامت را بكرديم آشكار
كه دهيمت دست اندر وقت كار
( ( 1716 ) ) تا كه آن بىچارگان بد گمان
رد نگردند از جناب آسمان
( ( 1717 ) ) من تو را بىاين كرامتها ز پيش
خود تسلى دادمى از ذات خويش
( ( 1718 ) ) اين كرامت بهر ايشان دادمت
وين چراغ از بهر آن بنهادمت
( ( 1719 ) ) تو از آن بگذشتهاى كز مرگ تن
ترسى از تفريق اجزاى بدن
( ( 1720 ) ) وهم تفريق سر و پا از تو رفت
دفع وهم اسپر رسيدت نيك رفت
تفسير ابيات
پس از حادثهء بريده شدن دست ، آن درويش فقير از بلايى كه گلويش بسرش آورده بود ، ميان مردم به درويش دست بريده معروف شد .