تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥

« در جامهء خواب افتادن استاد و ناليدن او به وهم رنجورى »

( ( 1577 ) ) جامه خواب آورد و گستردش به روز گفت امكان نى و باطن پر ز سوز ( ( 1578 ) ) گر بگويم متهم دارد مرا ور نگويم جد شود اين ماجرا ( ( 1579 ) ) فال بد رنجور گرداند همى آدمى را كه نبودستش غمى ( ( 1580 ) ) قول پيغمبر قبوله يفرض ان تمارضتم لدينا تمرضوا ( ( 1581 ) ) گر بگويم او خيالى بر زند فعل دارد زن كه خلوت مىكند ( ( 1582 ) ) مر مرا از خانه بيرون مىكند بهر فسقى فعل و افسون مىكند ( ( 1583 ) ) جامه خواب افكند و استاد اوفتاد آه آه و ناله از وى مىبزاد ( ( 1584 ) ) كودكان آن جا نشستند و نهان درس مىخواندند با صد اندهان ( ( 1585 ) ) كاين همه كرديم و ما زندانئيم بد بنايى بود و ما بد بانئيم هين دگر انديشه‌اى بايد نمود تا از اين محنت فرج يابيم زود

روايت

« لا تمارضوا فتمرضوا و لا تحفروا قبوركم فتموتوا » ( 1 ) ( خود را به بيمارى نزنيد ، واقعاً بيمار مىشويد و براى خود گور نكنيد ، واقعاً مىميريد ) . اين مضمون را جلال الدين در ابيات گذشته هم گفته است :

گفت پيغمبر كه رنجورى به لاغ رنج آرد تا بميرد چون چراغ
نتيجهء تلقين به نفس چنان كه اثر مثبت و سازندگى دارد ، همچنين اثر منفى و نابودى هم مىتواند داشته باشد ، اين يكى از شگفتىهاى روان آدمى است كه كوششهاى سيبرنيتيك براى توضيح آن هيچ گونه امكانى به دست نخواهد آورد ، كامپيوتر بهر حدى هم از تكامل برسد ، بدان جهت كه خود ندارد نمىتواند ، از پديدهء تلقين مثبت يا تلقين منفى هم بر خوردار شود ، كامپيوتر نمىتواند لجاجت كند ،
هامش
( 1 ) كنوز الحقائق ، ص 156 . .