« در جامهء خواب افتادن استاد و ناليدن او به وهم رنجورى »
( ( 1577 ) ) جامه خواب آورد و گستردش به روز
گفت امكان نى و باطن پر ز سوز
( ( 1578 ) ) گر بگويم متهم دارد مرا
ور نگويم جد شود اين ماجرا
( ( 1579 ) ) فال بد رنجور گرداند همى
آدمى را كه نبودستش غمى
( ( 1580 ) ) قول پيغمبر قبوله يفرض
ان تمارضتم لدينا تمرضوا
( ( 1581 ) ) گر بگويم او خيالى بر زند
فعل دارد زن كه خلوت مىكند
( ( 1582 ) ) مر مرا از خانه بيرون مىكند
بهر فسقى فعل و افسون مىكند
( ( 1583 ) ) جامه خواب افكند و استاد اوفتاد
آه آه و ناله از وى مىبزاد
( ( 1584 ) ) كودكان آن جا نشستند و نهان
درس مىخواندند با صد اندهان
( ( 1585 ) ) كاين همه كرديم و ما زندانئيم
بد بنايى بود و ما بد بانئيم
هين دگر انديشهاى بايد نمود
تا از اين محنت فرج يابيم زود
روايت
« لا تمارضوا فتمرضوا و لا تحفروا قبوركم فتموتوا » ( 1 ) ( خود را به بيمارى نزنيد ، واقعاً بيمار مىشويد و براى خود گور نكنيد ، واقعاً مىميريد ) . اين مضمون را جلال الدين در ابيات گذشته هم گفته است :
گفت پيغمبر كه رنجورى به لاغ
رنج آرد تا بميرد چون چراغ
نتيجهء تلقين به نفس چنان كه اثر مثبت و سازندگى دارد ، همچنين اثر منفى و نابودى هم مىتواند داشته باشد ، اين يكى از شگفتىهاى روان آدمى است كه كوششهاى سيبرنيتيك براى توضيح آن هيچ گونه امكانى به دست نخواهد آورد ، كامپيوتر بهر حدى هم از تكامل برسد ، بدان جهت كه خود ندارد نمىتواند ، از پديدهء تلقين مثبت يا تلقين منفى هم بر خوردار شود ، كامپيوتر نمىتواند لجاجت كند ،
هامش
( 1 ) كنوز الحقائق ، ص 156 . .