تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢

رنجور شدن فرعون به وهم از تعظيم خلقان

( ( 1555 ) ) سجدهء خلق از زن و از طفل و مرد زد دل فرعون را رنجور كرد ( ( 1556 ) ) گفتن هر يك خداوند و ملك آن چنان كردش ز وهمى منتهك ( ( 1557 ) ) كه به دعوى الهى شد دلير اژدها گشت و نمىشد هيچ شير ( ( 1558 ) ) عقل جزئى آفتش وهم است و ظن ز ان كه در ظلمات شد او را وطن ( ( 1559 ) ) بر زمين گر نيم گز راهى بود آدمى بىوهم ايمن مىرود ( ( 1560 ) ) بر سر ديوار عالى گر رود گر دو گز عرضش بود كج مىشود ( ( 1561 ) ) بلكه مىافتد ز لرز دل به وهم ترس و وهمى را نكو بنگر بفهم

تفسير ابيات

فرعون تبه كار قربانى و هم خويشتن بود ، وقتى كه سجده و كرنش زن و مرد و كودك را ديد ، تبه كار از وهم و تلقين به بيمارى دل دچار گشت به جهت گفتن خداوند و پادشاه ، از وهم و خيال اين كه واقعاً خداوند و شاه است روح خود را هتك نمود ، آن وقت شروع به ادعاى خدايى كرد و مانند اژدها سير شدن از مقام و مال نشناخت . اين كه مىگويم : به عقل جزئى اعتنا نكنيد ، براى همين است كه همواره در ظلمات و هم و ظن گرفتار است . در بارهء وهم يك مثال روشن بگويم : موقعى كه در زمين راه مىرويد ، پهناى مسير شما نيم گز است ، اما چون پيرامون آن نيم گز مسطح است بدون تو هم راه مىرويد ، اما اگر در سر ديوار به پهناى دو گز هم باشد اگر راه برويد ، از لرزش دل به وهم مىفتيد و مضطرب مىگرديد ، فهم خود را جمع كنيد و در بارهء ترس و وهم و نتايجش بينديشيد .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 322 | محمد تقي جعفري