رنجور شدن فرعون به وهم از تعظيم خلقان
( ( 1555 ) ) سجدهء خلق از زن و از طفل و مرد
زد دل فرعون را رنجور كرد
( ( 1556 ) ) گفتن هر يك خداوند و ملك
آن چنان كردش ز وهمى منتهك
( ( 1557 ) ) كه به دعوى الهى شد دلير
اژدها گشت و نمىشد هيچ شير
( ( 1558 ) ) عقل جزئى آفتش وهم است و ظن
ز ان كه در ظلمات شد او را وطن
( ( 1559 ) ) بر زمين گر نيم گز راهى بود
آدمى بىوهم ايمن مىرود
( ( 1560 ) ) بر سر ديوار عالى گر رود
گر دو گز عرضش بود كج مىشود
( ( 1561 ) ) بلكه مىافتد ز لرز دل به وهم
ترس و وهمى را نكو بنگر بفهم
تفسير ابيات
فرعون تبه كار قربانى و هم خويشتن بود ، وقتى كه سجده و كرنش زن و مرد و كودك را ديد ، تبه كار از وهم و تلقين به بيمارى دل دچار گشت به جهت گفتن خداوند و پادشاه ، از وهم و خيال اين كه واقعاً خداوند و شاه است روح خود را هتك نمود ، آن وقت شروع به ادعاى خدايى كرد و مانند اژدها سير شدن از مقام و مال نشناخت . اين كه مىگويم : به عقل جزئى اعتنا نكنيد ، براى همين است كه همواره در ظلمات و هم و ظن گرفتار است . در بارهء وهم يك مثال روشن بگويم : موقعى كه در زمين راه مىرويد ، پهناى مسير شما نيم گز است ، اما چون پيرامون آن نيم گز مسطح است بدون تو هم راه مىرويد ، اما اگر در سر ديوار به پهناى دو گز هم باشد اگر راه برويد ، از لرزش دل به وهم مىفتيد و مضطرب مىگرديد ، فهم خود را جمع كنيد و در بارهء ترس و وهم و نتايجش بينديشيد .