دوم بار به وهم افكندن كودكان استاد را كه او را از قرآن خواندن ما درد سر افزايد
( ( 1586 ) ) گفت آن كودك كه اى قوم پسند
درس خوانيد و كنيد آوا بلند
( ( 1587 ) ) چون همىخواندند گفت اى كودكان
بانگ ما استاد را دارد زيان
( ( 1588 ) ) درد سر افزايد استا را ز بانگ
ارزد اين كو درد يابد بهر دانگ
( ( 1589 ) ) گفت استا : راست مىگويد رويد
دور بادا از تو رنجورى و بيم
( ( 1591 ) ) پس برون جستند سوى خانه ها
همچو مرغان در هواى دانه ها
تفسير ابيات
آن كودك هشيار كه بنيان گذار اصلى اين نقشه ها بود ، آهسته به بچه ها گفت : بچه ها درسهايتان را با آواز بلند بخوانيد ، آنها هم اطاعت كرده جيغ و داد راه انداختند .
كودك كار گردان گفت : بچه ها ، استاد ما بيمار است اين داد و فرياد ما براى او زيان دارد ، يك دانگ ناچيز از درس ارزش آن را ندارد كه ما استاد را ناراحت كنيم .
استاد گفت : آفرين راست مىگويد ، درد سرم بيشتر شد ، بر خيزيد و بيرون برويد [ كودكان به آرزوى خويش رسيده ] در مقابل استاد خضوع كرده و در حالى كه آمادهء رفتن بودند ، گفتند : استاد ، خدا اين رنجورى و بيم را از تو دور گرداناد [ بجاى اين كه آهسته بسوى خانه ها بروند ] از محضر استاد چنان با اشتياق بر جستند و راه افتادند كه گويى پرندگان گرسنه بسوى دانه ها به پرواز در آمدهاند .