70 - رابطهء عقل با موجوديت انسان و رابطهء خدا با جهان هستى
قرب بىچون است عقلت را به تو
نيست از پيش و پس و سفل و علو
قرب بىچون چون نباشد شاه را
كه نيابد بحث عقل آن راه را
بىجهت دان عقل و علام البيان
عقلتر از عقل و جانتر هم ز جان ( 1 )
مسلم است كه اگر تمام زواياى اعصاب و سلولهاى مغزى را بگرديم ، موجودى با نمود قابل لمسى بنام عقل پيدا نخواهيم كرد . اگر چه هر يك از نقاط مخ انسان ميدان و جايگاه هر يك از نيروها و پديده هاى روانى است ، مانند جايگاه اراده ، حافظه ، تخيلات ، تعقل ، تجسيم و غيره ، ولى مىدانيم كه جايگاه بروز آن امور نمىتواند اثبات كند كه آن امور در توى آنها يا در روى آنها مانند جسمى در تو يا روى جسمى قرار گرفته است . حتى مانند انعكاس صورت در آينه هم نيست ، بخصوص پديدهء تعقل كه بعضى از فعاليتهاى آن تجريد كليات است ، و كلى نمىتواند بعنوان يك موجود عينى در مغز تحقق بيابد .
بنا بر اين رابطهء عقل با موجوديت انسانى از قبيل رابطهء يك جسم با جسم ديگر نيست . عقل در ما وجود دارد ، اين جمله ايست كه همگان به معناى آن اعتراف و تصديق مىكنند ، ولى اين وجود داشتن عقل در ما شبيه به وجود داشتن دست و پا و گوش و چشم در ما نيست .
اگر بگوييم : عقل به ما نزديك است . اين نزديكى از سنخ نزديكى يك صندلى به صندلى ديگر نمىباشد .
اگر حقيقتاً ارتباط عقل با بدن ، هم سنخ ارتباط جسمانى بود ، مسلما با فرا رسيدن دوران ميانسالى تا بالاتر ، مىبايست عقل به طور طبيعى و تدريجى رو به سقوط باشد ، در صورتى كه چنانچه در گذشته اشاره كرديم چنين تلازمى وجود ندارد ، اگر ضايعات مغزى بوجود نيايد و ميدان فعاليت تعقل از اختلالات فيزيولوژيكى محفوظ بماند ، عقل كار خود را انجام خواهد داد ، بلكه چنان كه گفتيم : اغلب نبوغها و اكتشافات
هامش
( 1 ) دفتر چهارم ، ص 274 بيت 68 و 69 و ص 275 بيت 5 . .