را كه مطلوب ما است مانند يك نمود فيزيكى در اختيار ما نمىگذارد ، اشاره جملات بالا به اين كه : شرط وجودى رمز ماده است . خود شاهد همين معنى است ، زيرا در جايى كه يك نمود مادى بتواند خود را براى ما محسوس و ملموس نمايد ، از شرط و مقتضى و لازمه آن ، براى نشان دادن خود نمود استمداد نمىجوييم .
71 - عقل به رشد نهايى خود مىرسد و گام به ابديت مىگذارد .
ماند آن خنده بر او وقف ابد
همچو جان و عقل عارف بىكبد
او ز جمله پاك وا گردد به ماه
همچو نور عقل و جان سوى إله ( 1 ) عاقلان را چون بقا آمد ابد
پس به معنى اين جهان باقى بود ( 2 ) تا حروفش جمله عقل و جان شوند
سوى خلدستان جان پرّان شوند ( 3 )
ورود عقل به ابديت ممكن است به دو صورت تصور شود :
صورت يكم - به عنوان آهنگ كلى هستى كه از عالىترين محصول طبيعت يعنى موجود انسانى استخراج مىشود و بسوى ابديت رهسپار مىگردد ، اين مطلبى است كه در فلسفهء هگل هم اشارهاى به آن شده است ، نهايت امر اين است كه اين عقل سير كننده به سوى ابديت عقل كل است ، نه عقول جزئى ، اما بنا به مباحث گذشته جلال الدين عقل جزئى را كه برشد و كمال خود برسد ، شايستهء هماهنگ شدن با عقل كل مىداند ، بنا بر اين عقل جزئى هم مىتواند رهسپار ابديت شود .
صورت دوم - رهسپار شدن عقل به ابديت به وسيلهء روح است كه ابديتش مورد اعتراض فلاسفه ى الهيون نيست . بيت اول تنها سير عقل را به ابديت مطرح كرده بيت دوم عقل و جان را با هم ، ولى از اين جهت كه ابديت عقل مستقل است يا به وسيله روح صورت مىگيرد ، توضيح نمىدهد جلال الدين در بيت شمارهء 3 مطلب مهمى را متذكر مىشود :
هامش
( 1 ) دفتر پنجم ، ص 300 بيت 6 و 8 . .
( 2 ) دفتر پنجم ، ص 388 بيت 33 . .
( 3 ) دفتر پنجم ، ص 354 بيت 59 . .