تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤

هر صبح تا شام و شام تا بامداد در تمام جوامع روى زمين ميلياردها انتقال ذهنى بروز مىكند ولى اين انتقالات جهشهاى فكرى شخصى در عرصهء معلومات بشرى است . اكتشافات حقيقى در هر دوره و عصرى بسيار محدود و اندك و غير قابل پيش بينى مىباشد . عبارت كلود برنار در اين باره معروف است كه مىگويد : « هيچ قاعده و دستورى نمىتوان به دست داد كه هنگام مشاهدهء امرى معين در سر محقق فكرى درست و مثمر كه يك نوع راهيابى قبلى ذهن به تحقيق صحيح باشد ، ايجاد شود و تنها پس از آن كه فكر به وجود و ظهور آمد ، مىتوان گفت : چگونه بايد آن را تابع دستورهاى معين قواعد منطقى مصرح كه براى هيچ محقق انصراف از آنها جايز نيست قرار داد ، و لكن علت ظهور آن نامعلوم و طبيعت آن كاملًا شخصى و چيزى است مخصوص كه منشأ ابتكار و نبوغ هر كس شمرده مىشود » . ( 1 ) اگر چه ممكن است ريشهء روانى همهء انتقالات بىسابقه براى اشخاص را يك عنصر بدانيم ، ولى كشف اين ريشه در پديده هاى روانى معمولى كه علوم روان شناسى فعلى به عهده گرفته است ، به هيچ وجه ميسر نيست ، اقدام به چنين اكتشاف ما را در اصطلاحات ابهام آميز و مفاهيم تجريدى بىسر و ته گرفتار خواهد كرد . تذكر به اين نكته لازم است كه كشف يك موضوع جديد براى كسى امكان پذير است كه در پيرامون آن موضوع و مسائل مربوط به آن ، معلوماتى به دست آورده باشد ، به عبارت ديگر بايستى بتواند پس از طى مراحل مقدماتى قواى دماغى خود را در حوزهء موضوع مفروض متمركز نمايد . با اين حال آن چه كه از مجموع ملاحظات تجربى بر مىآيد ، به قول كلود برنار علت ظهور فكر تازه نامعلوم و طبيعت آن كاملًا شخصى است . بنا بر اين مىتوان گفت : تكامل و گسترش دانشها ، ناشى از خود تعقل تجربى و منطق رسمى نيست ، و اگر كسى بخواهد براى طبيعى محض بودن پديدهء اكتشاف دست به بازى با الفاظ ابهام انگيز

هامش
( 1 ) متدولوژى ، شناخت روشهاى علوم ، فيليسين شاله ، ص 42 . .