تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
به واقعيات ، روشن و آشنا بسازد . از اين جا معلوم مىشود ( چنان كه در اصطلاحات ادبى هم مورد مشاهده است ) اين كه رابطهء عقل و خرد ، بىشباهت به رابطهء كارگر و كارمند نيست . 4 - تصرف جان در عقل از عنايات ربانى است ، در حقيقت كسى كه دست عقل را در حقيقت جويى و واقع بينى مىگشايد ، خداست -
چون كه دست عقل نگشايد خدا خس فزايد از هوا بر آب ما
5 - اكنون كه فر و شكوه و درك و فعاليت عقل ناشى از روح است يا برهبرى روح و جان انسانى است ، پس روح و جان هرگز تحت سيطرهء عقل قرار نمىگيرد . 6 - حتى عقل خود روح را كه داراى مقام عالى است نمىشناسد ، عقل آثار روح را خود روح مىپندارد و نمىداند كه نور خورشيد غير از قرص و ذات خورشيد است ، بنا بر اين عقل نمىتواند در روح و جان تأثيرى داشته باشد . نيز در آن هنگام كه نور الهى بر جان و روح انسانى فروزان شود ، عقل ياراى مقاومت و عرض اندام در مقابل آن نمىتواند داشته باشد . 7 - با اين حال جلال الدين مىگويد :
« عقل فاسد روح را آرد به نقل »
وقتى كه عقل يك انسان فاسد گشت ، مسير روح را تغيير مىدهد و از عالم معقول و روحانيت بدرجهء پايين نقل و مسموعات تنزل مىدهد . باز مىگويد :
« نور عقلست اى پسر جان را غذى »
يعنى نور عقل غذاى جان است ، از دو مضمون فوق اين معنا نتيجه مىشود كه روح هم تحت تأثير عقل واقع مىشود .