و تحيرها ، مانند تاريكىها و اضطرابهاى روانى است كه با بروز نخستين طلايه هاى علم و بينايى و بر طرف شدن جوش غرايز حيوانى ، از بين مىرود و انسان را در حالى كه احساس زشتى و سقوط در آن تاريكى و اضطراب پشيمانش كرده است ، به دنبال خود نگران مىگذارد .
در جستجوى آن مستى و تحير باشيم كه پس از نائل شدن به آن ، عقول تيز بين و ورزيده حسرت آن را مىخورند ، اين موقعى است كه مستى و تحير انسان را وادار مىسازد كه تمام وسايل درك و تعقل خود را ارزيابى نموده و پى به محدوديت و خطاهاى خود ببرد .
49 - حس اسير عقل و عقل اسير روح و تأثير متقابل آن سه در يكديگر .
حس اسير عقل باشد اى فلان
عقل اسير روح باشد هم بدان
دست بسته عقل را جان باز كرد
كارهاى بسته را هم ساز كرد
دست عقل آن خس به يك سو مىبرد
آب پيدا مىشود پيش خرد
چون كه دست عقل نگشايد خدا
خس فزايد از هوى بر آب ما ( 1 ) عقل از جان گشت با ادراك و فر
روح او را كى شود زير نظر
عقل اثر را روح پندارد و ليك
نور خور از قرص خورد و راست نيك
ليك جان در عقل تأثيرى كند
ز ان اثر آن عقل تدبيرى كند ( 2 ) سايه هايى كان بود جوياى نور
نيست گردد چون كند نورش ظهور
عقل كى ماند ؟ چو باشد سر ده او
كل شيء هالك الا وجهه ( 3 ) همچو جان باشد شه و صاحب چو عقل
عقل فاسد روح را آرد به نقل ( 4 )
هامش
( 1 ) دفتر سوم ، ص 164 بيت 51 و 52 و 54 و 56 . .
( 2 ) دفتر سوم ، ص 194 بيت 58 و 59 و 61 . .
( 3 ) دفتر سوم ، ص 212 بيت 46 و 47 . .
( 4 ) دفتر چهارم ، ص 236 بيت 16 . .