تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
چون كه مغز من ز عقل و هش تهيست پس گناه من در اين تخليط چيست ؟ نى گناه او راست كه عقلم ببرد عقل جملهء عاقلان پيشش بمرد يا مجير العقل فتان الحجى ما سواك للعقول مرتجى ما اشتهيت العقل مذ جننتنى ما حسدت الحسن مذ زينتنى ( 1 )

ترجمهء دو بيت عربى : اى پناه دهنده و تحريك كنندهء عقل ، براى عقل مردم پناهگاهى جز تو وجود ندارد . از آن هنگام كه ديوانه‌ام كرده‌اى آرزوى عقل ننموده و از آن موقع كه وجودم را تو آراسته‌اى هرگز بزيبايى رشكى نبرده‌ام . با ملاحظهء ابيات مربوط ، مقصود از يك حاكم ما فوق عقل روشن نشد . دو احتمال در اين مورد وجود دارد : احتمال يكم - مضمون همان آيهء شريفه كه مىگويد : « نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ وَفَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ 12 : 76 . » ( 2 ) ( درجات كسانى را كه بخواهيم بالا مىبريم ، و بالاتر از هر دانايى داناترى است ) . اين پديده كاملًا روشن است كه مشهودات عينى ما هم آن را نشان مىدهد . احتمال دوم - مقصود از حاكم ، حقيقتى ما فوق طبيعى بوده باشد ، كه در تمام عقول انسانها تصرف مىكند و آنها را توجيه مىنمايد ، مانند عشق ، و گرايشهاى ما فوق طبيعى . اين احتمال با مثل افلاطونى مىسازد ، و با مشيت الهى نيز قابل تطبيق است . اما از مجموع مشاهدات حسى و منابع معتبر اسلامى و صدها بيت كه جلال الدين در مثنوى در بارهء تكامل عقول انسانى سروده است ، بايد معتقد بود كه حاكم ما فوق هر اندازه هم مسلطتر فرض شود ، هرگز از تكامل و اعتلاى خود عقل جلوگيرى نمىكند .

هامش
( 1 ) دفتر پنجم ، ص 311 بيت 15 تا 19 . .
( 2 ) سوره التوبة ، آيهء 76 . .