يا مساجد اسلامى روبرو مىگشت ، باز همان هگل بود كه امروز مىشناسيم ؟ .
اما تقليد در فروع كه بملاك دانش تخصصى به وجود آمده است ، جاى اعتراض نيست .
و اين مطلب از همان اصل رجوع نادان به دانا سر چشمه مىگيرد كه امروزه تقريبا در همهء قلمروهاى علمى و صنعتى و اخلاقى رايج است .
اما با اين حال بايد بدانيم كه اين عقل حقيقى نيست كه انسان را وادار به تقليد مىكند ، بله تقليد ناشى از ناتوانى از مديريت خود است .
32 - عقل را قربانى عشق الهى نماييد .
گر چه عقلت سوى بالا مىپرد
مرغ تقليدت به پستى مىچرد ( 1 ) عقل قربان كن به پيش مصطفى
حسبى الله گو كه الله كفى
عقل را قربان كن اندر عشق دوست
عقلها بارى از آن سويست كاوست ( 2 ) عشر امثالت دهد تا هفت صد
گر ببازى عقل در عشق صمد ( 3 )
در آن هنگام كه عقل را ارزيابى كنى ، خواهى ديد ، بدان جهت كه عقل شعاعى از پرتو لا يزال الهى است ، شوق و عشق فراوانى به باز گشت به سوى آن پرتو دارد . اين خود طبيعى ما است كه عقل را در قلمرو ماده و ماديات ميخكوب مىكند و قيافهء اصلى او را چنان عوض مىكند كه انسان مىپندارد : عقل به طور كلى وسيلهء سود جويى و تنازع در بقا و حيله پردازى براى باز كردن موقعيت خود طبيعى در زندگانى است .
معناى قربانى كردن عقل در عشق الهى آن نيست كه عقل را از دست بدهيم ، بلكه به جهت تقوى و واقع بينى ، نورانيتى به دست بياوريم كه قيافهء اصلى و الهى عقل را به ما نشان بدهد .
هامش
( 1 ) دفتر دوم ، ص 114 بيت 90 . .
( 2 ) دفتر چهارم ، ص 238 بيت 38 و 55 . .
( 3 ) دفتر چهارم ، ص 333 بيت 59 . .