7 - تشبيه ديگرى براى شما بيان كنم : عقل آدمى اگر از جادهء خود منحرف نشود ، مىتواند اين منصب عالى را به دست بياورد كه سايهء حق و حقيقت باشد ، ولى در آن هنگام كه خود آفتاب روح افروز حق و حقيقت در افق روح تابيدن مىگيرد ، ديگر محلى براى آن سايه وجود ندارد .
8 - آه ، دريغا ، زندگانى بشرى بپايان مىرسد و جز تخيلات و اوهام بهرهاى از آن نمىبرد . چرا ؟ براى اين كه نيروى چشيدن طعم حقايق را از دست مىدهد ، وقتى كه طعم حقيقت را كسى نتواند بچشد ، بدون ترديد با خيال و وهم حقيقت ، خود را دل خوش خواهد ساخت .
9 - جاى تعجب است كه انسانى كه به درك من حقيقى خويش عشق مىورزد مىنشيند و شروع به انديشه مىكند ، نمىفهمد كه خود او دمى از سطح من حقيقى است كه لحظاتى موج مىزند و سپس از بين مىرود . مگر نمىدانيد :
هر چه گويى اى دم هستى از آن
پردهء ديگر بر او بستى بدان
مگر نمىدانيد : تيرى كه از كمان پريده است ، نمىتواند بر گردد و آن كمان را بشناسد ؟ 10 - براى همين است كه عقل جزيى تجربى در رابطهء خدا با انسانها به ورطهء حلول و اتحاد مىافتد ، زيرا او من حقيقى خود را درك نكرده است تا بداند رابطهء او با خدا چگونه و چيست .
30 - عقل جزيى با قوانين و روابط طبيعت سر و كار دارد و بس .
اين سببها راست محرم عقل ما
آن سببها راست محرم انبيا ( 1 ) بحث عقل و حس اثر دان يا سبب
بحث جانى بو العجب يا بو العجب ( 2 ) فلسفى گويد ز معقولات دون
عقل از دهليز مىماند برون ( 3 )
هامش
( 1 ) دفتر اول ، ص 20 بيت 2 . .
( 2 ) دفتر اول ، ص 32 بيت 40 . .
( 3 ) دفتر اول ، ص 65 بيت 31 . .