در زمان هيزم شد آن اغصان زر
مست شد در كار او عقل و نظر ( 1 ) پس يقين در عقل هر داننده هست
اين كه با جنبنده جنباننده هست ( 2 )
31 - عقل كه در اصول مقلد است ، در فروع بطريق اولى مقلد خواهد بود .
چون مقلد بود عقل اندر اصول
دان مقلد در فروعش اى فضول ( 3 )
شايد بعضىها گمان كنند چطور ممكن است عقل در اصول به جاى نظر و انديشه و استنباط مقلد باشد ؟ مىگوييم : نه تنها چنين چيزى امكان دارد ، بلكه متأسفانه اغلب عقلاى عالم در تعقل و انديشه آگاهانه يا ناآگاهانه تحت تاثير ظريفى از ديگران انديشند و شمارهء آنان كه حقيقتاً منبع تعقل و انديشهء خود را جوشانيدهاند به طورى كه بتوان گفت : آنان واقعا خودشان هستند ، در هر دورهاى انگشت شمار بوده است .
به قول ويكتور هوگو : اين ضعف باصرهء ماست كه به همه جا مىنگريم ، قهرمان مىبينيم و گله گله عاقل مشاهده مىكنيم .
هر چه كه رشد عقلانى يك فرد اوج بگيرد ، خطر سقوطش در تقليد مخفيانه بيشتر و شديدتر مىگردد . او در ظاهر ممكن است دم از دليل و برهان بزند ، ولى اگر وضع عقلانى چنين اشخاص را دقيقا مورد بررسى قرار بدهيد ، خواهيد ديد : بدون اين كه متوجه باشند ، مطالبى از شخصيتهاى بزرگ آنان را به خود جلب كرده ، سپس شرايط ذهنى و تمايلاتشان آن مطالب را تقويت نموده به صورت مطالب اثبات شدهء عقلانى و منطقى جلوه داده است . حتى ما نمىتوانيم : در مضمون آن جمله كه هگل مىگويد : من فلسفه هاى گذشتگان را مىپذيرم ، نهايت امر آنها را تنظيم و باور مىسازم ، تعقل خود هگل چقدر تأثير داشته است ؟ اگر آن فلسفه ها گفته نمىشد ، مثلًا هراكليد وجود نداشت ، كتابهاى فلسفى ارسطو را موريانه خورده بود و به جاى كليسا ، با معابد بودا
هامش
( 1 ) دفتر چهارم ، ص 227 بيت 53 . .
( 2 ) دفتر چهارم ، ص 218 بيت 33 . .
( 3 ) دفتر ششم ، ص 368 بيت 42 . .