كى شود كشف از تفكر اين انا
اين انا مكشوف شد بعد الفنا
مىفتد اين عقلها در افتقاد
در مغاكىّ حلول و اتحاد ( 1 ) پس چه باشد عشق درياى عدم
در شكسته عقل را آن جا قدم ( 2 ) آن زمان چون عقلها در باختند
بر رواق عشق يوسف تاختند ( 3 ) عقلشان يك دم ستد ساقى عمر
سير گشتند از خرد باقى عمر
عقل لرزان از اجل و آن عشق شوخ
سنگ كى ترسد ز باران چون كلوخ ( 4 ) اژدهايى ناپديد و دل ربا
عقل همچون كوه را او كهربا ( 5 ) نيست از عاشق كسى ديوانه تر
عقل از سوداى او كور است و كر ( 6 ) چيست آن جاذب نهان اندر نهان
در جهان تابيده از ديگر جهان ( 7 ) عقل محجوب است و جان هم زين كمين
من نمىبينم تو مىتانى ببين
بيخشان از شاخ خندان روى تر
عقل از آن اشكالشان زير و زبر ( 8 ) بنگر اين كشتىّ خلقان غرق عشق
اژدهايى گشته گويى حلق عشق
عقل هر عطار كاگه شد ازو
طبله ها را ريخت اندر آب جو ( 9 ) عقل گويد مر جسد را كاى جماد
بوى بردى هيچ از آن بحر معاد ؟
جسم گويد من يقين سايهء تواَم
بوى از سايه كه جويد جان عم ؟
عقل گويد كاين نه آن حيرت سر است
كه سزا گستاختر از ناسزاست ( 10 )
هامش
( 1 ) دفتر پنجم ، ص 349 بيت 5 و 6 و 7 . .
( 2 ) دفتر سوم ، ص 214 بيت 37 . .
( 3 ) دفتر پنجم ، ص 333 بيت 60 و 61 . .
( 4 ) دفتر پنجم ، ص 350 بيت 18 . .
( 5 ) دفتر ششم ، ص 361 بيت 69 . .
( 6 ) دفتر ششم ، ص 382 بيت 9 . .
( 7 ) دفتر ششم ، ص 401 بيت 58 و 59 . .
( 8 ) دفتر سوم ، ص 169 بيت 32 . .
( 9 ) دفتر ششم ، ص 361 بيت 70 و 71 . .
( 10 ) دفتر ششم ، ص 376 بيت 59 و 61 و 62 . .