به مفاهيمى را نيازمند است كه هم مرز عناصر مزبوره مىباشند ، مثلًا حيات طبيعى هم مرز حيات انسانى و حيات انسانى هم مرز حيات ايده آل است ، در موقع انديشه شرايط ذهنى آدمى و صرفه جويى آن نمىگذارد ، آن حيات را كه در هدف قرار داده بود ، در تمام طول انديشه اش ثابت و پا بر جا بماند ، مثلًا ناگهان احساس مىكند كه شئون حيات طبيعى را بررسى كند ، در صورتى كه حيات مأخوذ در هدف ، حيات ايده آل بوده است . در اين صورت است كه مىگوييم : اين انسان به جاى تعقل توهم مىكند . ثانيا - به اثبات قضيهء فوق مىپردازد . در اين اثبات تجسمات و تداعى معانىها به طور فراوان جاى انديشهء عقلانى و منطقى را مىگيرد ، مثلًا براى اثبات قضيهء فوق بدين ترتيب مغز او به فعاليت مىپردازد : آرى انسان مىتواند به سعادت مطلق برسد . براى اين كه در تاريخ عدهء زيادى را مىبينيم كه به سعادت مطلق رسيدهاند دليلش اين است كه آنها مىگفتند : ما در زندگانى هيچ گونه اندوهى نداريم اين اثبات كننده ناخود آگاه سعادت را با شادمانى اشتباه گرفته و مشغول استدلال شده است . آن گاه اضافه مىكند كه : آرى شادمانى چنين و چنان است . اين شخص پديدهء شادى را در خلال انديشه اش به طور خصوصى تحت شرايط ذهنى خود ، چنان تجسيم مىكند كه با پيدا كردن چند نفر شادمان بىخيال از حيات آدمى ، گمان مىكند : قضيهء فوق را اثبات كرده است به همين جهت است كه جلال الدين در امتداد مثنوى بارها تذكر مىدهد كه مواظب باشيد . محكمى به دست بياوريد تا تعقل را از توهم تفكيك كنيد
28 - محكى براى تفكيك تعقل از اوهام و خرافات به دست بياوريد .
غرق گشته عقلهاى چون جبال
در بحار وهم و گرداب و خيال
بىمحك پيدا نگردد وهم و عقل
هر دو را سوى محك كن زود نقل ( 1 )
هامش
( 1 ) دفتر پنجم ، ص 324 بيت 35 . .