تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
اين هم يكى از نتايج بنيان كن افراط در عقل پرستى مىخواهيد بگوييد هر چه هست ، همان عقل است ، ملاك تمام واقعيتها عقل است كه مدار صحيح و باطل است ، عقل است كه انسان را به جهان بينى واقعى نايل مىسازد ، هر چه را كه عقل بدان راهيابى ندارد ، دورش بيندازيد . البته مقصود از اين عقل ، همان عقل جزيى ، تجربى است كه به طور استقلال مورد پرستش واقع مىشود . در مقابل اين او راد و ادعيه‌اى كه شما براى عقل مىخوانيد ، بهترين پاسخ شما همان چهار بيت است كه جلال الدين به وكالت از تمام انديشمندان واقع بين تاريخ و مشاهدات واقعى سروده است . 1 - من عقل را كاملًا آزمايش كرده‌ام ، عقل منطق مىسازد وقتى كه مشكل منطقى يك استدلال درست شد ، مىگويد : اين استدلال صحيح است ، آن گاه نقض همان مطلب را با يك استدلال صحيح منطقى ديگر بشما نشان مىدهد . مثلًا خردمند انديشمند است و هر انديشمند انسان است ، پس خردمند انسان است . اين درست است . خردمند سنگ است و هيچ سنگى انسان نيست ، پس خردمند انسان نيست . صورت استدلال در هر دو قياس كاملًا منطقى است ، عقل آدمى است كه همين منطق را براى وصول به واقعيات ساخته است ، در صورتى كه در دو مثال مزبور مىبينيم : با اين كه يكى از دو نتيجهء باطل است هر دو آنها از استدلال قياسى منطقى به طور كامل بر خوردارند عقل منطقى راهى به اكتشافات و استنتاجات روانى شخصى كه عامل پيش رفت انسانها است كارى ندارد . آيا اين جسم محدود مثلًا يك صفحه كاغذ قابل قسمت است يا نه ؟ البته كه قابل قسمت است ، بسيار خوب ، پس از تقسيم ، باز نيم صفحهء قسمت شده قابل قسمت است ؟ آرى ، كاملًا صحيح است . اين تقسيم تا كجا مىتواند ادامه داشته باشد ؟ آيا به جايى مىرسد كه جزيى از