تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
كاغذ وجود دارد و قابل قسمت نيست ؟ اين مطلبى است كه عقل آن را نمىپذيرد ، زيرا اگر بعدى در خارج وجود دارد : بايد قابل قسمت باشد ، و اگر همان جزء اخيرى باز قابل قسمت است ، مىپرسيم تا كجا ؟ بايد بگوييد تا بىنهايت گفته مىشود با اين كه كل محدود است ، چگونه به اجزاء بىنهايت تقسيم مىگردد . بيا اى عقل تجربى جزيى ، جواب بده آيا منطق و عقل جزيى و تجربى مىتواند جهان بينى ما را كه محصولى از بازيگرى و تماشاگرى است تغيير داده به تماشاگرى خالص مبدل بسازد ؟ نه هرگز . حالا چكار كنيم ؟ آيا به كلى از عقل اعراض كنيم - زيرا در اين مسائل .
آزمودم عقل دور انديش را
و به جايى نرسيد ، پس
بعد از اين ديوانه سازم خويش را
وانگهى براى انسانهايى كه در راه وصول به حقايق و واقعياتند ، مشاهدهء اين كه اغلب آن اشخاص كه ادعاى عقل مىكنند و خود را خردمند و عاقل مىدانند ، راه فساد و بىعقل گرايى را در پيش گرفته‌اند موجب اين نمىشود كه بگويند : عقل و خرد مال خودتان ، بگذاريد ، زندگى كنيم ؟ يا اين كه بايد بگوييم : عقل و خرد ، عقل و خرد است ، براى هميشه هم عقل و خرد خواهد بود . اين عقل جزيى تجربى قلمروى دارد ، به زور وادارش نكنيد از آن قلمرو تجاوز كند ، زيرا در نخستين مرحله ريشه هاى خود را آتش زده و شعله ور خواهد ساخت و نيز بايد بگوييم : عقل و خرد غير از عاقل و خردمند است ، زيرا چنين نيست كه هر كسى كه سرمايه‌اى دارد مىتواند از آن بهره بردارى كند .