تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
در صورتى كه فرويد در نظريات رسمى خود لذتى بجز لذايذ حيوانى محض نمىشناسد ، يعنى لذايذ ديگر را فرع و تبديل يافتهء لذت حيوانى محض مىداند . پيكار ميان جلال الدين و فرويد ، همان پيكار آشتى ناپذير هوى و هوس در مقابل تعقل و انديشه و وجدان و دريافتهاى عالى ديگرى است كه انسان را به عالىترين اوج عظمت مىرساند . هوى و هوس كه در مكتب فرويد محصول فعاليت غرايز طبيعى است ، همواره با قيد و شرط و اصل و قانون چه طبيعى و چه روانى و چه قرار دادى مىجنگد . زيرا غرايز در جستجوى اشباع بىقيد و شرط است ، در صورتى كه عقل و انديشه بدون قيد و شرط و اصل و قانون نمىتواند به فعاليت بپردازد . بنا بر اين اگر بخواهيم كمى با صراحت صحبت كنيم ، بايد بگوييم : « فرويد » نه تنها با اخلاق و مذهب و معنويات بشرى بمبارزه بر خاسته است ، بلكه لبهء تيز شمشير او متوجه عقل و انديشه بوده است . و چون دور سر « فرويد » را هاله مقدسى از مفهوم فريباى دانش بىمحاسبه فرا گرفته بود ، لذا معاصرينش از ترس چوب تكفير دانش پرستان بىمحاسبه ، نتوانستند به او بگويند : شما كه مىگوييد ، غرايز ( ايد ) و من ( اگو ) و من برتر ( سوپراگو ) يك سازمان واحد روانى را تشكيل مىدهند ، و غرايز كه يكى از اجزاى اين سازمان است ، اشباع بلاقيد و شرط و اصل را مىخواهد و من و من برتر كه به وسيلهء عقل و انديشه و ساير احساسات مخالف غرايز ، جبهه متضاد با غرايز دارند ، يعنى همواره مىخواهند روى قيد و شرط و اصل فعاليت كنند ، آيا چاره‌اى انديشيده‌ايد كه بتواند تضاد در سيستم واحد سازمان روانى را حل و فصل يا به يك حالت ثالث ( سنتز ) ارتقاء بدهد ؟ به جاى اين كه فرويد بگويد : بهر شكلى كه لازم است طبقات مسئول بهداشت روانى و روان پزشكان و اخلاقيون و مذاهب بايستى در شعاع يك بينش و سياست خردمندانه غرايز طبيعى را در قلمرو خود محدود بسازند و عقل و انديشه را هم در قلمرو خود به فعاليت وادار كنند ، مىگويد : اگر غرايز طبيعى محدود و مقيد شوند ، وازدگى در روان ايجاد