جهان طبيعت و انسان و روابط ميان آن دو صورت گرفته ، از جزئيات ، كليات را انتزاع مىكند و از مقدمات نتيجه مىگيرد ، و هدف انتخاب مىنمايد ، و قوانين و اصول احراز شده را به موارد خود تطبيق مىكند .
مسلم است كه كه اگر يك انسان كوچكترين درك داشته باشد ، نمىتواند ضرورت اين فعاليت را در زندگانى مادى و معنوى منكر شود .
و اگر خردمندانى در تاريخ پيدا شدهاند كه در بارهء عقل و تعقل قيافهء مخالف به خود گرفتهاند ، نه از آن جهت بوده است كه آنان حقيقتاً عقل را چيز لغو و بىهوده يا مضر مىدانستند ، بلكه اشخاص بسيار آگاه و هشيارى مانند جلال الدين و كانت بودند كه مىخواستند قلمرو عقل جزيى و تجربى را معين كنند ، چنان كه در همين مباحث مشاهده مىشود و الا هيچ انسان معتدل نمىتواند منكر آن شود كه بدون تعقل كرهء خاكى ما نه تنها جنگل حيوانات مىشود ، بلكه به تيمارستانى مبدل مىگردد كه قابل تصور نيست ، در مسائل آينده همين مباحث از جلال الدين ابيات فراوانى در تمجيد همين عقل و خرد ملاحظه خواهد شد .
توقع بىجا و وادار كردن عقل تجربى به ورود به قلمروهاى غير قابل تجربه بوده است كه عقل را با يك قيافهء زشت به مردم نشان داده است .
21 - در پيكار آشتى ناپذير عقل و هوى و هوس پيروزى نهايى با جلال الدينها بوده و اپيكوريستها و فرويديستها به زانو خواهند در آمد .
البته هم رديف قرار دادن اپيكور با فرويد به آن معنا نيست كه اين دو نفر از همه جهات هم مكتب مىباشند ، زيرا اپيكور پديدهء لذت را كه هدف حركات و سكنات بشرى قرار مىدهد ، تنها در لذايذ حيوانى منحصر نمىكند ، بلكه بنا به نظريهء شارحين مكتب لذت ، يك معناى عمومى از آن را منظور مىكند كه حتى شامل لذايذ روحى هم مىباشد ، در حقيقت مكتب اپيكور به منزلهء مادهء خام نظريات بنتام در فلسفهء حقوق بوده است .