آيا اينان جز آثار نمودهاى روانى انسانها چيزى را مىبينند و لمس مىكنند ؟ مخصوصاً جامعه شناس از ميان همهء دانشمندان علوم انسانى بايد به اين حقيقت پى ببرد كه توانايى درك او فقط در ظواهرى منحصر مىشود كه از حقايق زير بنايى انسانى خيلى به دور است . فرض كنيد آقاى جامعه شناس كوشش كرد و تحت تأثير عينك مخصوص به خود قرار نگرفت ، بلكه حقيقتاً او توانست دردناك بودن تمدن فعلى و آلوده شدن انسان را در آن تفسير كند ، او حق كشيها را مىبيند ، عظمت صنايع را مشاهده مىكند ، لا ينحل ماندن مسائل مربوط به كار را هم از نظر مىگذراند ، متلاشى شدن اصول انسانى و ارزشها را هم درك مىكند فراوانى اختلالات روانى را آمارگيرى مىنمايد و آن را تا سر حد سر سام آور مىبيند . بسيار خوب ، اينها يك مشت پديده هايى است كه كسى اگر علم جامعه شناسى هم نخوانده باشد مىتواند به طور اجمال درك كند ، چنان كه بدون اين كه يك فرد بفهمد كه آب مركب از اكسيژن و هيدروژن است ، آن را مىبيند و مىآشامد و در كارهاى مختلف بهره بردارى مىنمايد .
اما فاصله ميان شناسايى صحيح خود آب و ما وراى الكترونها كه در حقيقت عينى آب مىتواند مطرح شود فاصله ايست كه با شوخى و ادعا پر نمىشود .
همچنين است فاصلهء شناسايى اختلال اعصاب روانى انسانهاى تمدن فعلى ، با شناخت حقيقت خود اعصاب و روان و روح . تازه به همان محاسبهاى كه براى فيزيك دان گفته شد ، اگر روان آدمى هم كاملًا شناخته شود ، خطى است كه روان شناس مىخواند كه مدلولش خارج از خود آن خط است .
13 - عقل در قفس صورتها مدهوش اشكال هستى است
نون ابرو صاد چشم و جيم گوش
بر نوشته فتنهء صد عقل و هوش ( 1 ) پشت سوى لعبت گل رنگ كن
عقل در رنگ آورنده دنگ كن ( 2 )
هامش
( 1 ) دفتر پنجم ، ص 284 بيت 10 . .
( 2 ) دفتر پنجم ، ص 348 بيت 4 . .