يگانه وسايل كاوش او ، يعنى اندازه گيريهايش ، هرگز در بارهء خود جهان حقيقى چيزى به او نمىآموزد . اندازه ها براى او چيزى جز پيامهايى كم و بيش نامطمئن نيستند . يا به تعبير هلمهولتز : جز علاماتى نيستند كه جهان حقيقى به او مخابره مىكند و سپس او به همان طريقى كه زبان شناس مىكوشد تا سندى را كه از بقاياى تمدنى ناشناخته باقيمانده است به خواند در صدد نتيجه گيرى از آنها بر مىآيد . اگر زبان شناس بخواهد به نتيجهاى برسد ، بايد اين را چون اصلى به پذيرد كه سند مورد مطالعه معنايى در بر دارد . » ( 1 ) صائب تبريزى انسان را از ديدگاه جلال الدين و ماكس پلانك هم بىنواتر ديده مىگويد :
چشم در صنع الهى باز كن لب را ببند
بهتر از خواندن بود ديدن خط استاد را
اين كه جهان بينى ما در اين دنيا با اين حواس و اندازه گيريها و عقولى كه داريم ، از خواندن خطوط هستى تجاوز نمىكند ، اگر چه به نظر يك رئاليست و راسيوناليست دگماتيست افراطى كاملًا بعيد يا غير ممكن به نظر مىرسد ، ولى چه بايد كرد ؟ هم بر كلىها سنگهاى بزرگى به چاه فرهنگ بشرى انداختهاند ، و هم واقعيتها بدون حواس و اندازه گيرى و عقل تجربى خود را به ما نشان نمىدهند . و با درون ما هم متحد نگشتهاند ، اكنون كه كار حواس طبيعى و وسايل مشاهده و عقول انسانها از جهان عينى خارجى فقط علامات و خطوطى را مىخوانند كه جهان عينى واقعى را در پشت پردهء نمودها و اشكال نشان مىدهد ، حالا كه فيزيك دانان تنها خط خوان و زبان شناس هستند علماى علوم مختلف انسان شناسى چطور ؟ آيا اينان با حقيقت عينى روان و پديده هاى روانى سر و كار دارند ؟ چه ادعاى بزرگ و خنده آور ؟
هامش
( 1 ) تصوير جهان در فيزيك جديد ، ماكس پلانك ، ص 138 . .