تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
ذوق آزادى نديده جان او هست صندوق صور ميدان او دائما محبوس عقلش در صور از قفس اندر قفس دارد گذر منفذش نى از قفس سوى علا در قفسها مىرود از جا به جا گر ز صندوقى به صندوقى رود او سمايى نيست صندوقى بود ( 1 )
1 - اين نقش و نگارهاى رنگارنگ كه پيكر هستى را با اشكال گوناگون در برابر ديده گان آدمى نهاده است ، موجب تحريك و تهييج عقل و هوش انسانى است . اين نقشهاى رنگارنگ هستهء اولى عقول ما را مىپروراند و بارور مىسازد ، اما نه براى آن كه آدمى در ميان همين خطوط و نقوش غوطه ور شود و راهى به جايى نبرد و بالاخره بگويد :
آنان كه محيط فضل و آداب شدند در جمع كمال شمع اصحاب شدند ره زين شب تاريك نبردند برون گفتند فسانه‌اى و در خواب شدند
خيام 2 - زيرا - عقل جزيى همواره لعبت پرست است ، لذا همواره رو به سوى رنگ و شكل مىآورد . 3 - اين عقل تجربى كه در ميان صندوق صورتها و اشكال گرفتار است ، مانع به دست آوردن آن آزادى است كه جان آدمى بدون آن چيزى جز برگ خزان ديده كه در دامان بادهاى خزانى به اين سو و آن سو مىدود ، نيست . شما مىگوييد : مگر اين همه تحولات علمى و فلسفى و گسترش معارف بشرى ، به وسيلهء عقل نيست ؟ 4 - مىگوييم : بلى ، اين همه تحولات ، عبارت از گردش و انتقال عقل از يك نقطهء صندوق به نقطهء ديگر آن است و بدين وسيله فقط رابطهء خود را با نقاط گوناگون صندوق ( ظواهر هستى ) افزايش مىدهد ، بدون اين كه بتواند آن صندوق را بشناسد و رابطهء
هامش
( 1 ) دفتر ششم ، ص 419 بيت 2 ، 3 ، 4 ، 7 . .