همين درد خانمان سوز بوده است كه مسلمانان را از قرآن محروم ساخته و دچار گرفتارى و ذلت و خوارى نموده است .
4 - سپس جلال الدين از تشبيه پوست و مغز منصرف مىشود و مىگويد :
( ( 1396 ) ) جمع صورت با چنين معنى ژرف
نيست ممكن جز ز سلطانى شگرف
جمع كردن تقيد به صورت و الفاظ قرآن و معناى با عظمت آن ، احتياج به روح رشد يافته و به كمال رسيدهاى دارد كه با وجود خمار مستى در معانى الهى قرآن ، آداب صورت را هم به جاى بياورد . نظير اين مطلب را جلال الدين در ابيات ديگر چنين گفته است :
گر به معنى رفت غافل شد ز حرف
پيش و پس هرگز نبيند هيچ طرف
يعنى دو لحاظ و توجه استقلالى در لحظهء واحد امكان ندارد .
اين مطلب تا حدودى صحيح است . ولى در مورد قرآن درست نيست ، زيرا مسلم است كه الفاظ قرآن ساختهء بشرى نيست ، بلكه مانند معناى قرآن از پيشگاه الهى نازل شده است ، و خود ارتباط الفاظ به پيشگاه الهى باعث مىشود كه بهره بردارى از معانى قرآن بيشتر و عالىتر شود .
با يك عبارت ديگر مانند اين است كه الفاظ و معانى چنان با يكديگر در آميخته است كه گويى يك حقيقت را نشان مىدهند .
به اضافهء اين كه ، چنان كه الفاظ و افعال نماز معين و مشخص نمىگشت و فقط به توجه قلبى مردم كفايت مىشد ، به جهت اختلاف انسانها در حالات روانى ، آن قدر نماز را كم و بيش و در آن تصرف و افراط و تفريط مىكردند كه موضوع نماز به كلى از بين مىرفت ، همچنين در الفاظ و تركيبات قرآن .
تفسير ابيات
در ميان صحابه عدد كسانى كه قرآن را حفظ مىكردند ، كم بود ، اگر چه از اعماق جانشان اشتياق به حفظ داشتند ، زيرا وقتى كه مغز يك انسان رسيد مانند ميوه ، پوستها براى او ناچيز مىنمايد و ديگر مورد احتياج نمىباشد ، وقتى كه مغز