تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
همين نوع است . لذا ، حتى گاهى با اين كه گوينده يا نويسنده هيچ التفاتى به قواعد لغوى و نحوى و فصاحت الفاظ و جملات ندارد ، ولى بدان جهت كه معنى فوق العاده عالى است ، مورد اعتراض واقع نمىگردد . خود جلال الدين هم صريحا گفته است :
قافيه انديشم و دل دار من گويدم منديش جز ديدار من

اين مطلب روشن است . ب - گاهى معانى در قلمرو مخصوص و داراى خصوصيتى است كه جز با الفاظ معين قابل درك و فهم نمىباشد . هر اندازه كه دايرهء مطلوب و مقصود گوينده حساستر و راه فهم مقصود گوينده براى شنونده تنگتر و منحصرتر بوده باشد ، نقش الفاظ در ابراز و پذيرش معنى اساسىتر مىگردد . جاى ترديد نيست كه در قرآن مجيد ما با اين وضع روبرو هستيم ، لذا اگر بخواهيم كلمه يا جمله‌اى از قرآن را بر داشته و با تمام كوشش مرادف آن كلمه يا جمله را بگذاريم ، باز نمىتوانيم معناى مقصود را با حفظ صورت اعجازى قرآن ابراز كنيم . پس الفاظ و تركيب بندى جملات قرآن قابل مقايسه با ساير نوشته ها و محاورات نمىباشد ، لذا تشبيه الفاظ قرآن به پوست و معنى آن به مغز با واقعيت قرآن تطبيق نمىكند . 3 - بلى ، با نظر به ملاك آيهء - « مَثَلُ اَلَّذِينَ حُمِّلُوا اَلتَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ اَلْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً 62 : 5 » ( 1 ) ( مثل كسانى كه تورات را به خود حمل نموده سپس آن را از دل ، نمىپذيرند مانند خرانى هستند كه لوحه ها را حمل مىكند ) . عشق به خود الفاظ قرآن و فرو رفتن در حروف و تجويد قرائت آن ، بدون در نظر گرفتن معنى و عمل به آن ، اگر اهانت به قرآن نباشد ، حد اقل اين است كه قرآن مورد بهره بردارى قرار نگرفته است ، و

هامش
( 1 ) سوره الجمعة ، آيهء 5 . .