تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
( ( 1328 ) ) همچنين مىگفت او پند لطيف همچنين مىگفت او دفع عنيف ( ( 1329 ) ) نى پدر از نصح كنعان سير شد نى دمى در گوش آن ادبير شد ( ( 1330 ) ) اندرين گفتن بدند و موج تيز بر سر كنعان زد و شد ريز ريز ( ( 1331 ) ) نوح گفت اى پادشاه بردبار مر مرا خر مرد و سيلت برد بار ( ( 1332 ) ) وعده كردى مر مرا تو بارها كه بيابد اهلت از طوفان رها ( ( 1333 ) ) دل نهادم بر اميدت من سليم پس چرا بربود سيل از من گليم ( ( 1334 ) ) گفت او از اهل و خويشانت نبود خود نديدى تو سفيدى او كبود ( ( 1335 ) ) چون كه دندان تو را كرم اوفتاد نيست دندان بر كنش اى اوستاد ( ( 1336 ) ) باقى تن تا نگردد زار از او گر چه بود آن تو ، شو بيزار از او ( ( 1337 ) ) گفت بيزارم ز غير ذات تو غير نبود آن كه او شد مات تو ( ( 1338 ) ) تو همىدانى كه چونم با تو من بيست چندانم كه با باران چمن ( ( 1339 ) ) زنده از تو شاد از تو عايلى مغتذى بىواسطه بىحايلى ( ( 1340 ) ) متصل نى منفصل نى اى كمال بلكه بىچون و چگونه ز اعتلال ( ( 1341 ) ) ماهيانيم و تو درياى حيات زنده‌ايم از لطفت اى نيكو صفات ( ( 1342 ) ) تو نگنجى در كنار فكرتى نى به معلولى قرين چون علتى ( ( 1343 ) ) پيش از اين طوفان و بعد از اين مرا تو مخاطب بوده‌اى در ماجرا ( ( 1344 ) ) با تو مىگفتم نه با ايشان سخن اى سخن بخش نو و آنِ كهن ( ( 1345 ) ) نى كه عاشق روز و شب گويد سخن گاه با اطلال گاهى با دمن ( ( 1346 ) ) روى در اطلال كرده ظاهرا او كرا مىگويد آن مدحت كرا ؟ ( ( 1347 ) ) شكر طوفان را كنون بگماشتى واسطهء اطلال را برداشتى ( ( 1348 ) ) ز ان كه اطلال لئيم و بد بدند نى ندانى نى صدايى مىزدند ( ( 1349 ) ) من چنان اطلال خواهم در خطاب كز صدا چون كوه واگويد جواب ( ( 1350 ) ) تا مثنّى بشنوم من نام تو عاشقم بر نام جان آرام تو ( ( 1351 ) ) هر نبى ز ان دوست دارد كوه را تا مثنّى بشنود نام تو را