( ( 1328 ) ) همچنين مىگفت او پند لطيف
همچنين مىگفت او دفع عنيف
( ( 1329 ) ) نى پدر از نصح كنعان سير شد
نى دمى در گوش آن ادبير شد
( ( 1330 ) ) اندرين گفتن بدند و موج تيز
بر سر كنعان زد و شد ريز ريز
( ( 1331 ) ) نوح گفت اى پادشاه بردبار
مر مرا خر مرد و سيلت برد بار
( ( 1332 ) ) وعده كردى مر مرا تو بارها
كه بيابد اهلت از طوفان رها
( ( 1333 ) ) دل نهادم بر اميدت من سليم
پس چرا بربود سيل از من گليم
( ( 1334 ) ) گفت او از اهل و خويشانت نبود
خود نديدى تو سفيدى او كبود
( ( 1335 ) ) چون كه دندان تو را كرم اوفتاد
نيست دندان بر كنش اى اوستاد
( ( 1336 ) ) باقى تن تا نگردد زار از او
گر چه بود آن تو ، شو بيزار از او
( ( 1337 ) ) گفت بيزارم ز غير ذات تو
غير نبود آن كه او شد مات تو
( ( 1338 ) ) تو همىدانى كه چونم با تو من
بيست چندانم كه با باران چمن
( ( 1339 ) ) زنده از تو شاد از تو عايلى
مغتذى بىواسطه بىحايلى
( ( 1340 ) ) متصل نى منفصل نى اى كمال
بلكه بىچون و چگونه ز اعتلال
( ( 1341 ) ) ماهيانيم و تو درياى حيات
زندهايم از لطفت اى نيكو صفات
( ( 1342 ) ) تو نگنجى در كنار فكرتى
نى به معلولى قرين چون علتى
( ( 1343 ) ) پيش از اين طوفان و بعد از اين مرا
تو مخاطب بودهاى در ماجرا
( ( 1344 ) ) با تو مىگفتم نه با ايشان سخن
اى سخن بخش نو و آنِ كهن
( ( 1345 ) ) نى كه عاشق روز و شب گويد سخن
گاه با اطلال گاهى با دمن
( ( 1346 ) ) روى در اطلال كرده ظاهرا
او كرا مىگويد آن مدحت كرا ؟
( ( 1347 ) ) شكر طوفان را كنون بگماشتى
واسطهء اطلال را برداشتى
( ( 1348 ) ) ز ان كه اطلال لئيم و بد بدند
نى ندانى نى صدايى مىزدند
( ( 1349 ) ) من چنان اطلال خواهم در خطاب
كز صدا چون كوه واگويد جواب
( ( 1350 ) ) تا مثنّى بشنوم من نام تو
عاشقم بر نام جان آرام تو
( ( 1351 ) ) هر نبى ز ان دوست دارد كوه را
تا مثنّى بشنود نام تو را
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 147
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٤٧