تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦

« دعوت كردن نوح عليه السلام پسر را و سر كشيدن او كه بر سر كوه روم و چاره كنم و منّت تو نكشم »

( ( 1308 ) ) همچو كنعان كاشنا مىكرد تو كه نخواهم كشتى نوح عدو ( ( 1309 ) ) هين بيا در كشتى بابا نشين تا نگردى غرق طوفان اى مهين ( ( 1310 ) ) گفت نى من آشنا آموختم من به جز شمع تو شمع افروختم ( ( 1311 ) ) هين مكن كاين موج طوفان بلاست دست و پاى آشنا امروز لاست ( ( 1312 ) ) باد قهر است و بلاى شمع كش جز كه شمع حق همىبايد خمش ( ( 1313 ) ) گفت من رفتم بر آن كوه بلند عاصم است آن كه مرا از هر گزند ( ( 1314 ) ) هين مكن كه كوه كاه است اين زمان جز حبيب خويش را ندهد امان ( ( 1315 ) ) گفت من كى پند تو بشنوده ام كه طمع كردى كه من زين دوده ام ( ( 1316 ) ) خوش نيامد گفت تو هرگز مرا من بريئم از تو در هر دو سرا ( ( 1317 ) ) هين مكن بابا كه روز ناز نيست مر خدا را خويشى و انباز نيست ( ( 1318 ) ) تا كنون كردى و اين دم نازكى است اندرين درگاه گيرا ناز كيست ( ( 1319 ) ) لم يلد لم يولد است او از قدم نه پدر دارد نه فرزند و نه عم ( ( 1320 ) ) ناز فرزندان كجا خواهد كشيد يا ز بابايان كجا خواهد شنيد ( ( 1321 ) ) نيستم مولود پيرا ، كم بناز نيستم والد جوانا ، كم گراز ( ( 1322 ) ) نيستم شوهر نيم من شهوتى ناز را بگذار اين جا اى بسى ( ( 1323 ) ) جز خضوع و بندگى و اضطرار اندرين حضرت ندارد اعتبار ( ( 1326 ) ) اين دم سرد تو در گوشم نرفت خاصه اكنون كه شدم دانا و زفت ( ( 1327 ) ) گفت بابا چه زيان دارد اگر بشنوى يك بار تو پند پدر ؟
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 146 | محمد تقي جعفري