تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
( ( 1340 ) ) متصل نى منفصل نى اى كمال بلكه بىچون و چگونه ز اعتدال ( ( 1341 ) ) ماهيانيم و تو درياى حيات زنده‌ايم از لطفت اى نيكو صفات ( ( 1342 ) ) تو نگنجى در كنار فكرتى نى به معلولى قرين چون علتى

رابطه خدا با مخلوقاتش ما فوق اتصال و انفصال و عليت و قوانين مربوط به آنها است

همهء پديده هاى پيوستگى و گسستگى و نزديكى و دورى بعد هندسى و روابط عليت و قوانين آنها از عوارض حقايق تجسم يافته در فضاى هستى است ، خداى هستى ما فوق آن همه پديده ها و روابط است كه متفكرين و فلاسفه ى حرفهاى نشسته و در به روى خود از اغيار بسته ، مىخواهند با تمام بىخيالى آنها را به خدا نسبت بدهند و خدا را با آن امور تعريف و توصيف كنند . دريغا ، چه انديشه هاى تابناك كه به جهت بازى با مفاهيم فوق و شناسايى خداوند با آنها مستهلك شدند ، در حالى كه مىتوانستند از عالىترين تقرب ممكن به خداى بىچون خود و ديگران را بهره ور بسازند ، به مجرد يقينهاى بىاساس و حيرتهاى ابتدايى و سطحى قناعت ورزيدند . كدامين پيوستگى و گسستگى و نزديكى و دورى بعدى هندسى مىتواند به آن مقام شامخ راهيابى داشته باشد ، در صورتى كه امور مزبوره از خواص جسم و جسمانى بوده و عظمت ربوبى بالاتر از آن است كه با آن خواص قرين بوده باشد ؟ عليت را در نظر بگيريد . جريان اين قانون به آن چه كه در ذهن فلاسفه ى تجريد انديش و تجريد گو است بدون سنخيت و مطابق ميان طرفينش ( علت و معلول ) امكان پذير نيست . در صورتى كه مخلوقات عالم هستى پستتر از آن است كه سنخيتى با ذات ذو الجلال داشته باشد .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 150 | محمد تقي جعفري