براى او غذا خوردن مطرح نيست .
تو مانند آن دانه هاى زير زمينى هستى كه به شير و مواد زير زمينى وابستهاى ، برو در جستجوى انقطاع خويش از شير باش ، باشد كه بتوانى غذاى روحانى به دست بياورى . اى بىنوايى كه نور بىپرده را از خود دور ساختهاى ، سخنان حكمت آميز را هضم كن كه روشنايى بخش حقايق پوشيده است ، باشد كه اى جان عزيزم ، تو هم نورى بپذيرى و پوشيده ها را ببينى ، آن گاه مانند ستارهء گردون بسير در افلاك آغاز خواهى كرد ، بلكه حتى بدون احتياج به گردون شايسته سفرهاى بىمانندى خواهى گشت .
اين سفر از خلق رو به حق را كه آغاز خواهى كرد ، درست شبيه به همان سيرى است كه از بيابان نيستى بعرصهء هستى صورت دادهاى ، بيا در بارهء آن سفر پيشينت با ما صحبتى بدار ، چگونه آمدى ؟ آرى بىخود و ناخود آگاه ، گام بر مىداشتى و رو بهستى در حركت بودى ، همچنان سفرى كه در پيش دارى بدون از دست دادن خود طبيعىات امكان ناپذير مىباشد ، آرى
( ( 1290 ) ) راه هاى آمدن يادت نماند
ليك رمزى بر تو بر خواهيم خواند
اين سفارش ما را هم بپذير :
( ( 1291 ) ) هوش را بگذار و آن گه هوش دار
گوش را بر بند و آن گه گوش دار
اما فكر مىكنم و در بارهء وضع روحى تو بسى مىانديشم مىبينم : نه هرگز :
( ( 1292 ) ) نى نگويم ز انكه تو خامى هنوز
در بهارىّ و نديدستى تموز
براى آغاز سفرى كه تو را از غوطه ور شدن در حالت جنينى ماده به سير در عالم روح رهنمون خواهد گشت ، لازم است كه از مرحلهء خام بودن كه موجب چسبيدن بشاخ و شكوفهء درخت طبيعت است ، دست بردارى .
( ( 1293 ) ) اين جهان همچون درخت است اى كرام
ما بر او چون ميوه هاى نيم خام
( ( 1294 ) ) سخت گيرد خامها مر شاخ را
ز انكه در خامى نشايد كاخ را