تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠

« اختلاف كردن در چگونگى و شكل پيل »

( ( 1259 ) ) پيل اندر خانهء تاريك بود عرضه را آورده بودندش هنود ( ( 1260 ) ) از براى ديدنش مردم بسى اندر آن ظلمت همىشد هر كسى ( ( 1262 ) ) آن يكى را كف به خرطوم اوفتاد گفت همچون ناودانستش نهاد ( ( 1263 ) ) آن يكى را دست بر گوشش رسيد آن بر او چون باد بىزن شد پديد ( ( 1264 ) ) آن يكى را كف چو بر پايش بسود گفت شكل پيل ديدم چون عمود ( ( 1265 ) ) آن يكى بر پشت او بنهاد دست گفت خود اين پيل چون تختى بُدست ( ( 1266 ) ) همچنان هر يك به جزوى كو رسيد فهم آن مىكرد بر آن مىتنيد ( ( 1267 ) ) از نظرگه گفتشان شد مختلف آن يكى دالش لقب داد آن الف ( ( 1268 ) ) در كف هر كس اگر شمعى بُدى اختلاف از گفتشان بيرون شدى ( ( 1269 ) ) چشم حس هم چون كف دست است و بس نيست كف را بر همه آن دست رس ( ( 1270 ) ) چشم دريا ديگر است و كف دگر كف بهل وز ديده در دريا نگر ( ( 1271 ) ) جنبش كفها ز دريا روز و شب كف همىبينى و دريا نى عجب ( ( 1272 ) ) ما چو كشتىها به هم بر مىزنيم تيره چشميم و در آب روشنيم ( ( 1273 ) ) اى تو در كشتىّ تن رفته به خواب آب را ديدى نگر در آب آب ( ( 1274 ) ) آب را آبيست كو مىراندش روح را روحيست كو مىخواندش ( ( 1275 ) ) موسى و عيسى كجا بُد كآفتاب كشت موجودات را مىداد آب ( ( 1276 ) ) آدم و حوا كجا بود آن زمان كه خدا افكند اين زه در كمان ( ( 1277 ) ) اين سخن هم ناقص است و ابتر است آن سخن كه نيست ناقص ز ان سر است ( ( 1278 ) ) گر بگويد ز ان بلغزد پاى تو ور نگويد هيچ از آن اى واى تو ( ( 1279 ) ) ور بگويد در مثال صورتى بر همان صورت بچسبى اى فتى ( ( 1280 ) ) بسته پايى چون گيا اندر زمين سر بجنبانى به بادى بىيقين