تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
( ( 1281 ) ) ليك پايت نيست تا نقلى كنى يا مگر پا را از اين گل بر كنى ( ( 1282 ) ) چون كنى پا را ؟ حياتت زين گل است اين حياتت را روش بس مشكل است ( ( 1283 ) ) چون حيات از حق بگيرى اى روى بس غنى گردى ز گل در دل روى فارغ و مستغنى از گل سوى دل مىروى بىقيد و حرّ از اهل گل ( ( 1284 ) ) شير خواره چون ز دايه بگسلد ؟ لوت خواره شد مر او را مىهلد ( ( 1285 ) ) بستهء شير زمينى چون حبوب جو فطام خويش از قوت القلوب ( ( 1286 ) ) حرف حكمت خور كه شد نور ستير اى تو نور بىحجب را ناپذير ( ( 1287 ) ) ناپذيرا گردى اى جان نور را تا ببينى بىحجب مستور را ( ( 1288 ) ) چون ستاره سير بر گردون كنى بلكه بىگردون سفر بىچون كنى ( ( 1289 ) ) آن چنان كز نيست در هست آمدى هين بگو چون آمدى مست آمدى ( ( 1290 ) ) راه هاى آمدن يادت نماند ليك رمزى بر تو بر خواهيم خواند ( ( 1291 ) ) هوش را بگذار آن گه هوش دار گوش را بر بند و آن گه گوش دار ( ( 1292 ) ) مىنگويم ز ان كه تو خامى هنوز در بهارى و نديدستى تموز ( ( 1293 ) ) اين جهان همچون درخت است اى كرام ما برو چون ميوه هاى نيم خام ( ( 1294 ) ) سخت گيرد خامها مر شاخ را ز ان كه در خامى نشايد كاخ را ( ( 1295 ) ) چون بپخت و گشت شيرين لب گزان سست گيرد شاخها را بعد از آن ( ( 1296 ) ) چون از آن اقبال شيرين شد دهان سرد شد بر آدمى ملك جهان ( ( 1297 ) ) سختگيرىّ و تعصب خامى است تا جنينى كار خون آشامى است ( ( 1298 ) ) چيز ديگر ماند اما گفتنش با تو روح القدس گويد نى منش ( ( 1299 ) ) نى تو گويى هم به گوش خويشتن نى من و نى غير من اى هم تو من ( ( 1300 ) ) همچو آن وقتى كه خواب اندر روى تو ز پيش خود به پيش خود شوى ( ( 1301 ) ) بشنوى از خويش و پندارى فلان با تو اندر خواب گفتت آن نهان ( ( 1302 ) ) تو يكى تو نيستى اى خوش رفيق بلكه گردونى و درياى عميق ( ( 1303 ) ) آن تويى زفت است كان نه صد تو است قلزم است و غرقه گاه صد تو است