( ( 1253 ) ) موسى و فرعون در هستى توست
بايد اين دو خصم را در خويش جست
( ( 1254 ) ) تا قيامت هست از موسى نتاج
نور ديگر نيست ديگر شد سراج
بدرون خود بنگريد پيكار موسى و فرعون را خواهيد ديد
اين خود طبيعى نمايندهء فرعون است با لشكريانش . آن خود انسانى عالى نماينده موسى است با پيروانش . هر يك از اين دو خود كه پيروزى به دست بياورد ، بقيهء اجزاء و نيروهاى درونى مانند تعقل و هوش و استعداد و تجسمات و تخيلات به استخدام آن خود پيروز مىآيد .
اين پيكار شگفت انگيز تحت نظارت من ملكوتى ما صورت مىگيرد ، الطاف و عنايات الهى به وسيلهء همين من ملكوتى بميدان پيكار سرازير مىشود ، و پيكار را به سود خود انسانى عالى توجيه و رهبرى مىنمايد ، اين توجيه بدون اين كه به حدود جبر و اكراه برسد ، استمرار خواهد داشت تا آن گاه كه يكى از آن دو خود پيروز شود و سر نوشت شخصيت انسان را منعقد نمايد .
در بيت دوم جلال الدين مىخواهد انسانها را از تعدد و تنوع قالبهاى جسمانى و قرار گرفتن در امتداد پيش و پس زمان منصرف نموده به حقيقت واحدهاى كه روح ملكوتى يا خود انسانى عالى است متوجه بسازد .
آيا اين حقيقت واحدهاى عددى است ؟ آيا يك واحد نوعى است ، يا واحد جنسى است ؟ يا ما فوق اين واحدها حقيقتى است كه تنها به وسيلهء عقل عالى يا وجدان پاك مىتوان دريافت ؟ مسلم است كه مقصود از واحدى كه در تمام افراد انسانى جريان دارد ، همان واحد به معناى اخير است كه منطق و تعقلهاى معمولى ناتوانتر از آن است كه بتواند