شكست خوردن به سرازيرى در غلطيدند . در آن موقع يقين كردند كه عصاى موسى جنبهء الهى دارد ، زيرا آنان حدود سحر و ساحرى را كاملًا مىدانستند .
بدين جهت است كه آموختن سحر براى تشخيص حق و باطل ممنوع نبوده و كار خوبى است . آن سحر مضر و صورت دادن باطل است كه حرام و مردود است .
پس از اين حادثهء شگفت انگيز به اسهال و تب شديدى مبتلا شدند و وضع مزاجى آنان چنان مختل شد كه نزديك جان كندن بودند .
سپس مردى را براى اعتذار از تصميم خود نزد موسى فرستادند ، كه مقصود ما امتحان بود كه تو ساحرى يا كار تو جنبه الهى دارد ، اما خود اين كار از ما زشت بود . اگر حسادت نداشتيم نمىبايست در صدد آزمايش تو بر آييم .
ما در مقابل خدا گنهكاريم ، اى بندهء خاص الخاص خدا ، تو براى ما طلب عفو كن . حضرت موسى هم عفو آنها را خواست و دو جوان از پليدى درونى پاك گشتند و در مقابل موسى به سجده افتادند . آنان مىگفتند : اى موسى كه از عظمتت الطاف بىشمار دارى از بد كارى ما در گذر . موسى فرمود : شما را عفو كردم ، تن شما به عذاب دوزخ حرام شد . من شما را ناديده مىگيرم ، از من پوزش مخواهيد ، برويد و در مقابل غائله فرعون با من به شكل بيگانه ولى در حقيقت آشنا باشيد . آن گاه همه گونه افسونهايتان را جمع آورى نماييد .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 115
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١١٥