جمع آمدن ساحران از مدائن پيش فرعون و تشريفها يافتن و دست بر سينه زدن در قهر خصم او كه اين بر ما نويس
( ( 1245 ) ) تا به فرعون آمدند آن ساحران
دادشان تشريفهاى بىكران
( ( 1246 ) ) وعده هاشان كرد و هم پيشين بداد
بندگان و اسبان و نقد و جنس و زاد
( ( 1247 ) ) بعد از آن مىگفت هان اى سابقان
گر فزون آييد اندر امتحان
( ( 1248 ) ) بر فشانم بر شما چندان عطا
كه بدرّد پردهء جود و سخا
( ( 1249 ) ) پس بگفتندش به اقبال تو شاه
غالب آييم و شود كارش تباه
( ( 1250 ) ) ما درين فن صفدريم و پهلوان
كس ندارد پاى ما اندر جهان
( ( 1251 ) ) ذكر موسى بند خاطرها شده است
كاين حكايتهاست كه پيشين بدست
( ( 1252 ) ) ذكر موسى بهر رو پوش است ليك
نور موسى نقد توست اى يار نيك
( ( 1253 ) ) موسى و فرعون در هستى توست
بايد اين دو خصم را در خويش جست
( ( 1254 ) ) تا قيامت هست از موسى نتاج
نور ديگر نيست ديگر شد سراج
( ( 1255 ) ) اين سفال و اين فتيله ديگر است
ليك نورش نيست ديگر ز ان سر است
( ( 1256 ) ) گر نظر در شيشه دارى گم شوى
ز ان كه از شيشه است اعداد دويى
( ( 1257 ) ) ور نظر بر نور دارى وارهى
از دويى و اعداد جسم منتهى
( ( 1258 ) ) از نظرگاه است اى مغز وجود
اختلاف مؤمن و گبر و يهود