تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
اتفاقاً همان روز كه دو جوان به شهر آمدند ، موسى در زير نخلى خوابيده بود ، سراغش را از مردم گرفتند ، آنان گفتند كه : برويد او را در نخلستان پيدا كنيد . آن دو جوان به نخلستان آمده و ديدند موسى در زير درخت خوابيده ولى قلب او كاملًا بيدار و به تمام جهان هستى آگاهى دارد . براى آسايش تن چشم سر را بسته ولى عرش و فرش همه را در زير نظر دارد . آرى چه بسا كسانى كه چشمشان بيدار و باز و به همه سو مىنگرند ، ولى دلشان خفته است . مگر ديده گان اهل آب و گل ماديات هم مىتواند چيزى ببيند ؟ بالعكس ، كسانى كه دل بيدار دارند ، اگر بخواب روند صد بينايى در درونشان مشغول فعاليت مىشود . اگر تا كنون اهل دل نبوده‌اى ، پس از اين بيدار باش و در جستجوى دل و آگاهىهاى او باش و در اين راه بكوش ، اگر دلت بيدار گشت ، خوش بخواب ، در اين صورت از آگاهى به كميتها و كيفيتهاى جهان غافل نخواهى بود . پيامبر ما فرموده است كه : اگر چه چشم من بخواب برود ، ولى دل من در خواب غوطه ور نمىگردد . در آن هنگام كه خود فرمانده ( دل ) بيدار است ، بگذار پاسبان ( چشم ) در خواب سنگين فرو برود ، جانم بفداى خفتگان دل بيدار باد . چه بگويم ؟ -
وصف بيدارىّ دل اى معنوى در نگنجد در هزاران مثنوى
وقتى كه آن دو جوان ديدند موسى بخواب عميق فرو رفته ، تصميم گرفتند كه عصا را بدوزند . فكر كردند كه بايد از پشت سر آمده عصا را بربايند ، هنگامى كه به نزديكى عصا رسيدند ، عصا جنبيدن گرفت و آن چنان به حركت در آمد كه دو جوان از ترس و اضطراب در جاى خود خشك گشتند ، آن گاه عصا به شكل اژدها بر آمده و شروع به حمله كرد ، آن دو جوان پا بفرار گذاشتند و برو در مىافتادند و در حال