تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
پس از اين رو علم سحر آموختن نيست ممنوع و حرام و ممتهن بهر تمييز حق از باطل نكوست سحر كردن شد حرام اى مرد دوست ( ( 1236 ) ) بعد از آن اطلاق و تبشان شد پديد كارشان تا نزع و جان كندن رسيد ( ( 1237 ) ) پس فرستادند مردى در زمان سوى موسى از براى عذر آن ( ( 1238 ) ) كامتحان كرديم ما را كى رسد ؟ امتحان تو اگر نبود حسد ( ( 1239 ) ) مجرم شاهيم ما را عذر خواه اى تو خاص الخاص درگاه إله ( ( 1240 ) ) عفو كرد و در زمان نيكو شدند پيش موسى ساجد و دو تو شدند در گذر از ما كه ما كرديم بد اى تو را الطاف و فضل بىعدد ( ( 1241 ) ) گفت موسى عفو كردم اى كرام گشت بر دوزخ تن و جانتان حرام ( ( 1242 ) ) من شما را خود نديدم اى دو يار اعجمى سازيد خود را ز اعتذار ( ( 1243 ) ) همچنان بيگانه شكل و آشنا در نبرد آييد پيش پادشا آن چه باشد مر شما را از فنون جمع آريد از برون و از درون ( ( 1244 ) ) پس زمين را بوسه دادند و شدند انتظار وقت فرصت مىبدند

روايت

« تنام عيناى و لا ينام قلبى » ( 1 )

تفسير ابيات

خداوند آن چنان كه به پيامبر اكرم وعده داده بود انجام داد و بلكه بيشتر از آن . پيامبر در زير خاكها خوابيد و بخت و اقبالش در جهان پاينده ماند . آرى پسر جان ، آن ساحر است كه وقتى بخوابد كار ساحرانهء او از رونق مىافتد . سپس آن دو جوان از قبر پدرشان براى ورود در پيكار سخت به سوى شهر روان گشتند و سراغ خانهء موسى عليه السلام را گرفتند .
هامش
( 1 ) مسند ، احمد بن حنبل ، ج 1 ص 220 - صحيح بخارى ، ج 2 ، ص 175 . .