تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢

« بقيه حكايت موسى عليه السلام »

( ( 1214 ) ) آن چنان كرد و از آن افزون كه گفت او بخفت و بخت و اقبالش نخفت ( ( 1215 ) ) جان بابا چون كه ساحر خواب شد كار او بىرونق و بىآب شد ( ( 1216 ) ) هر دو از گورش روان گشتند تفت تا به مصر از بهر آن پيكار زفت ( ( 1217 ) ) چون به مصر از بهر آن كار آمدند طالب موسى و خانهء او شدند ( ( 1218 ) ) اتفاق افتاد كان روز ورود موسى اندر زير نخلى خفته بود ( ( 1219 ) ) پس نشان دادندشان مردم عيان كش به نخلستان بجوييد اين زمان ( ( 1220 ) ) آمدند آن هر دو تا خرما به نان خفته بود او ليك بيدار جهان ( ( 1221 ) ) بهر نازش بسته بود او چشم سر عرش و فرشش جمله در پيش نظر ( ( 1222 ) ) اى بسا بيدار دارد چشم دل خود چه بيند چشم اهل آب و گل ( ( 1223 ) ) و آن كه دل بيدار دارد چشم سر گر بخسبد بر گشايد صد بصر ( ( 1224 ) ) گر تو اهل دل نِه‌اى بيدار باش طالب دل باش و در پيكار باش ( ( 1225 ) ) ور دلت بيدار شد مىخسب خوش نيست غايب ناظرت از هفت و شش ( ( 1226 ) ) گفت پيغمبر كه خسبد چشم من ليك كى خسبد دلم اندر وسن ( ( 1227 ) ) شاه بيدار است حارس خفته گير جان فداى خفتگان دل بصير ( ( 1228 ) ) وصف بيدارىّ دل اى معنوى در نگنجد در هزاران مثنوى ( ( 1229 ) ) چون بديدندش كه خفته است او دراز بهر دزدىّ عصا كردند ساز ( ( 1230 ) ) ساحران قصد عصا كردند زود كز پسش بايد شدن وانگه ربود ( ( 1231 ) ) اندكى چون بيشتر كردند ساز اندر آمد آن عصا در اهتزاز ( ( 1232 ) ) آن چنان بر خود بلرزيد آن عصا كان دو بر جا خشك گشتند از وجا ( ( 1233 ) ) بعد از آن شد اژدها و حمله كرد هر دوان بگريختند و روى زرد ( ( 1234 ) ) رو در افتادن گرفتند از نهيب غلط غلطان منهزم اندر نشيب ( ( 1235 ) ) پس يقينشان شد كه هست از آسمان ز ان كه مىديدند حدّ ساحران
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 112 | محمد تقي جعفري