هامش
شريف مرتضى با اين شيوه به حجّيت اجماع اهل بيت ( ع ) استدلال مىكند . مراجعه كنيد به سخن او در بحار الانوار 23 / 156 - 155 و تلخيص الشافى 2 / 240 - 239 .
4 - شيخ مفيد چنان كه در طرائف / 120 آمده است در بيان اين حديث مىگويد :
« هيچ سخنى بليغتر از اين نيست كه كسى بگويد : در ميان شما فلانى را نهادم ، چنان كه يك امير به هنگام ترك كشور ، براى مردم كسى را به جانشينى خويش نهد و بگويد : فلانى را در ميان شما نهادم كه سرپرستىتان كند و در بين شما جايگاه مرا داشته باشد ، يا كسى كه مىخواهد از كس و كارش دورى گزيند و قصد آن داشته باشد كسى را به وكالت خويش برگزيند كه امور آنها را انجام دهد خطاب به آنها بگويد :
فلانى را در ميان شما نهادم ، سخنش بشنويد و فرمانش بريد .
پس اين نصّ آشكار كه احتمال ديگرى در آن راه ندارد همين گونه است ، چه ، پيامبر ( ص ) در ميان همهء خلايق ، اهل بيت خود را به جانشينى خويش برگزيد و دستور داد همه از ايشان فرمان برند و سر تسليم در برابرشان فرود آورند ، زيرا پيامبر ( ص ) ، خبر از عصمت ايشان داده بود و گفته بود كه آنها از قرآن جدا نمىشوند و از حكومت صواب ، پا فراتر نمىنهند . » همين سخن در بحار الانوار 23 / 113 - 112 به نقل از شيخ مفيد آمده است .
5 - سيّد بن طاوس در طرائف / 130 مىگويد :
« بنگريد به علم و اجماع و اتّفاق مسلمانان در اين كه فاطمه ( س ) ، حسن و حسين ( ع ) همگى در امام و رئيسشان ، همداستان بودهاند و بدون هيچ گونه اختلافى پيروى از على بن ابى طالب ( ع ) را واجب مىدانستند . اين احاديث كه همهء مسلمانان به اجماع آنها را صحيح مىدانند به صراحت دليل آن است كه پيامبر در ميان آنها على بن ابى طالب ( ع ) را به جانشينى برگزيده و تمسّك به او و كسانى از ذريّهء خود را كه براى خلافت تعيين كند ضرورى دانسته است و بدين ترتيب ، پيامبر ( ص ) ، حجّت را براى امّت آشكار ساخته است .
پس آيا پيامبر ( ص ) در ترك خلافت و پرداختن به مخالفت ، عذرى را براى مسلمانى باقى گذاشته است ؟ . » 6 - شيخ مظفّر در دلائل الصدق 2 / 476 با الفاظ گوناگون به اين خبر اشاره مىكند :
« هر يك از اين سخنان در بطلان خلافت شيوخ سهگانه صراحت دارد ، زيرا پيامبر ( ص ) ، گمراه نشدن امّت را براى هميشه موكول به تمسّك به ثقلين كرده و اين بدان معناست كه ضرورتا به سبب اختلاف اديان و عملكردهاى تباه ، گمراهى پيش خواهد آمد . پس دانسته مىشود كه ايشان در آغاز امر به اهل بيت و قرآن تمسّك نجستند ، و خلافت سه خليفهء اوّل به معناى عدم تمسّك به اين دو است و به همين سبب ، گمراهى پيش آمد ، و اين سخن ، نقضى نمىپذيرد كه امّت به واسطهء بيعت با على ( ع ) به اهل بيت ، تمسّك جست ولى با اين حال باز هم همين گمراهى پيش آمد ، زيرا مقصود از تمسّك به اهل بيت ، همچون تمسّك به كتاب خداست كه بايد پس از پيامبر ( ص ) ، بلا فصل باشد ، با در نظر گرفتن اين كه امّت به سبب مخالفت بسيارى از مسلمانان به على ( ع ) تمسّك نجستند تا جايى كه على ( ع ) روزگار خود را به جنگ با امّت سپرى كرد . پس كجاست تمسّك امّت به اهل بيت و كجاست تمسّك امّت به كتاب خدا و حال آن كه على ( ع ) بر سر تأويل همين كتاب با آنها به نبرد برخاست . »