هامش
« اوّل : وجوب فرا گرفتن علم قرآن از عترت :
قرآن با عترت و عترت با قرآن است و اين دو ريسمان استوار خدايند كه همان گونه كه پيامبر ( ص ) فرمود از يك ديگر جدايى نپذيرند ، و در اين سخن براى آن كه خداوند گوش دل او را گشوده است و حسن بصيرت در دين به دو بخشيده ، دليلى است آشكار . هر كس علم قرآن و تأويل و تنزيل و محكم و متشابه و حلال و حرام و خاصّ و عامّ را جز از كسى بجويد كه خداوند فرمان برى از ايشان را واجب گردانيده و پس از پيامبر ، واليان امور قرارشان داده و پيامبر ( ص ) به دستور الهى با قرآن قرينشان ساخته و قرآن را تنها همراه آنان گردانيده و بارى تعالى ، علم ، شريعت ، فرايض و سنّتهاى خويش را بديشان سپرده است ، به تحقيق گمراه و منحرف گشته ، هم خود به هلاكت مىرسد و هم ديگران را به نابودى مىكشاند .
دوم : گمراهكنندگان و گمراهشدگان :
مردم كسانى را ترك گفتند كه اين است ويژگى آنها و اين است ستايش آنها و دعوت به سوى آنها ، و در برابر ، مردم از آنها روى برتافتند و چهره درهم كشيدند و امر پيامبر ( ص ) را بيهوده شمردند و سخن او را لغو پنداشتند و كسى را كنار زدند كه خداوند به زبان پيامبرش فرمان برى از او و پرسيدن و بهره گرفتن از او را با اين فرموده فرض كرده بود :فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ[ انبياء / 7 ؛ ] ، و نيز با اين آيهء شريفه :أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ[ نساء / 60 ؛ ] ، و پيامبر ( ص ) ، نجات را با توسّل به دو و عمل به سخن او و تسليم در برابر اوامر او و آموزش گرفتن و نور جستن از پرتو او دانسته است ، ولى آنها اين همه براى ديگران ادّعا كردند و از اهل بيت به ديگران روى آوردند و به همين ديگران دل خوش داشتند و خداوند آنها را از علم دور گردانيد و هر يك بر پايهء هوى و هوس خود به توجيه روى آوردند و گمان بردند با عقل و قياس و آراى خود از امامانى بىنيازند كه خداوند ، آنها را هدايتگران خلقشان قرار داده است ، و خداى عزّ و جلّ هم به سبب مخالفت ايشان با امر او و عدولشان از برگزيدن پروردگار و دورى از فرمان برى خداى و فرمان برى از كسى كه خداوند او را براى خويش برگزيده بود تركشان كرد ، و آنها را به اختيار خود و آرا و عقولشان وانهاد و در نتيجه ، ايشان گمراه شدند و به كژراهههاى ژرف درافتادند و نابود شدند و به نابودى كشاندند و براى خود چنان شدند كه پروردگار فرمود :قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمالًا الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً[ كهف / 103 ] ، گويى مردم ، سخن پروردگار را كه سخن ستمكاران اين امّت را در روز رستخيز و به هنگام پشيمانى بر عملكرد خود نسبت به خاندان پيامبرانشان و كتاب خدايشان نشنيدهاند آن گاه كه مىفرمايد :وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا * يا وَيْلَتى لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِيلًا[ فرقان / 32 - 31 ] ، و چه كسى رسول است جز محمّد ( ص ) ؟ و اين « فلان » كه به نام ناپسندش تصريح نشده و منش و مصاحبت و همراهى او در جامعه با ستم همراه است كيست ؟ سپس مىگويد :لَقَدْ أَضَلَّنِي عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنِي، يعنى پس از آوردن اسلام و اعتراف بدان . اين ذكرى كه خليل او پس از آمدنش از آن غافلش گردانيده است چيست ؟ آيا همان قرآن و عترتى نيست كه همه در ظلم بدان و طرد آن دست به دست هم دادند و همداستان گشتند ؟