تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف اليقين ( فارسي ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
هامش
پس وجهى باقى نمىماند مگر گونهء چهارم كه براى پيامبر حاصل بوده است و پيامبر بايد آن را مىخواسته و آن عبارت است از اولاى به تدبير امور آن‌ها و امر و نهى ايشان » . اينك مىگوييم : علّامهء امينى در الغدير 1 / 370 - 366 براى واژهء « مولى » بيست و شش معنى بيان مىكند و در پايان مىگويد : « بنا بر اين تنها يك معنى دارد كه همان اولى بودن به چيزى است و اين اولويت به حسب كاربرد در همهء موارد تفاوت دارد ، پس اشتراك معنوى همان اولى است از اشتراك لفظى كه مقتضى شرايط بسيار و نامعلومى است بر اساس نصّ ثابت كه با اصلى استوار نفى شده و شمس الدين بن بطريق در عمده در بخش‌هايى از اين نظريه بر ما پيشى جسته است » . علّامهء مجلسى پس از اثبات حصر مفهوم « مولى » در « اولى » در بحار الانوار 37 / 244 مىگويد : « اينك ثابت شد كه مقصود از مولى در اين جا اولى است كه بيانش گذشت ، و اولى در سخن پيش به چيزى يا وضعى مقيّد نشده است ، و اگر منظور از آن عموم نباشد لازم مىآيد كه در سخن پيش چيستانى گفته شده باشد ، و از قواعد مقرّر ايشان است كه حذف متعلّق بدون قرينه ، دلالت دارد بر خصوص امرى از امور كه دالّ بر عموم است ، به ويژه آن كه اين سخن پيامبر : « من انفسكم » بدان پيوست شده است ، پس شخص بايد آن گونه كه مىخواهد در خويش تصرّف كند و آن دسته از امور خود را كه مىخواهد بر عهده گيرد ، پس هر گاه حكم شود به اين كه پيامبر از آن‌ها به خودشان اولى است ، اين خود گواه آن خواهد بود كه او مىتواند هر چه بخواهد بديشان دستور دهد و امور دينى و دنيوى آن‌ها را آن گونه كه مىخواهد تدبير كند و مردم با وجود حضرت ( ص ) اختيارى از خود ندارند و آيا اين مفهومى جز امامت و رياست عامّه دارد ؟ » . شيخ طوسى در رسالهء مفصح كه در « الرسائل العشر » / 136 به چاپ رسيده مىگويد : « هر گاه ثابت شود كه مفهوم اين سخن پيامبر ( ص ) : « من كنت مولاه » ، « من كنت اولى » است و نيز حضرت ( ع ) بر ما واجب الطاعه است پس ما بايد فرمانش بريم و از آن چه بازمان مىدارد كناره بگيريم و اين خود دليل آن است كه او امام است ، زيرا واجب بودن فرمانبرى - بىهيچ نزاعى - واجب نيست مگر براى پيامبر يا امام ، و از آن جا كه مىدانيم او پيامبر نبوده است پس لا جرم امام مىباشد » . ابو الصلاح حلبى در تقريب المعارف / 153 - 151 مىگويد : « خبر غدير بنا بر دو وجه دلالت بر امامت على ( ع ) دارد : يكى اين كه پيامبر ( ص ) براى مخاطبان مقرّر كرد كه بايد از او فرمان برند و فرمود : « الست اولى بكم منكم بانفسكم » ، و چون اعتراف كردند سخن خود را بىهيچ گسستگى با حرف تعقيب ادامه مىدهد : « فمن كنت مولاه فعلىّ مولاه » ، و اين مقتضى آن است على ( ع ) با پيامبر ( ص ) در اولى بودن به مردم از خودشان ، شريك باشد و اين موجب آن است كه فرمانبرى از حضرت ( ع ) بر آن‌ها واجب شود ، و بنا بر اين وجه ثبوت فرمانبرى بىهيچ شبهه‌اى حاكى از امامت حضرت ( ع ) مىباشد . . .